پایگاه خبری-تحلیلی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

عظیم بنام- ریواس جنوب

شاید هیچ روزی هیچکس هیچگاه فکر نمی کرد که روزی برسد که روزانه اینهمه آدم بمیرد.

اگر زمانی هر مساله ای می توانست عادی بشود اما مرگ عزیزان در مخلیه هیچ شخصی به این راحتی قابل تصور نبود.

اگر روزی زندگی و رفاه  انسان ها که به اقتصاد وابسته بود بالا پایین می شد و بعد از مدتی با آن شرایط کنار می آمدند عادی بود؛ اگر روزی پراید حتی یک میلیون گرانتر می شد داد مردم درمی آمد اما مدتی بعد با افزایش چند ده میلونی آن کنار می آمدند؛ اگر روزی حتی یک ساعت هویج وووو در بازار نبود قابل تحمل نبود اما کمی بعد چهار عدد هویج به قیمت ۵۱هزارتومان برایمان عادی می شد؛ اگر روزی جهش عجیب قیمت بنزین و یا افزایش ناگهانی جرایم رانندگی بعد از مدتی برایمان عادی می شد، اگر روزی اختلاس یک مدیر آنقدر برایمان سنگین بود که تصورش سخت بود اما امروز اختلاس برایمان عادی شده! ولی هیچ وقت فکر نمی کردیم تا این حد مرگ عزیزانمان نیز برایمان عادی شده باشد.

کرونا موجب شد تا زیر سایه ضعف آشکار مدیریتی در سطح کلان و صد البته غرور و تمامیت خواهی ما مردم روزانه عزیزان زیادی را در خاک دفن کنیم، البته حوادثی دیگر مانند نزاع، تصادفات، خودکشی ها، سکته ها و مرگ های عادی هم در کنار کرونا و همراه با کرونا دست به دست هم دادند و می دهند تا جمع عزاداری ها و غم ها بیشتر و بیشتر گردد.

در روزگاری مرگ آنقدر با فاصله اتفاق می افتاد که وقتی یک خانواده و یا ایل عزادار می شد تا سالگرد آن مراسم، هیچگونه جشن شادی برگزار نمی شد اما این روزها کرونا کاری کرد که مرگ ها از سالانه به ماهانه به هفتگی، به روزانه به ساعتی به دقیقه و حتی به ثانیه تبدیل شد.

چه کسانی هم می میرند! ۶۰۰ نفر؛ ۵۵۰ نفر، ۴۵۰ نفر! جوانان رعنایی که امید یک ایل بودند! تنها پسر خانواده که نقطه ی روشنی برای خواهرانش بود! کودک سه ساله ای که آهنگ شبانه مادر بزرگش بود! پزشکی که درد را بی درد می کرد برای مادرش و دانشجویی که با یک دنیا نمره بیست ترم آخر رشته مهندسی خود را طی می کرد!

به هر ایل و طایفه ای نگاه کنیم چیزی جزء پیراهن مشکی پوشیده بر تن آدم ها نمی بینیم!

فضای مجازی و استوریهایمان همه شده تسلیت و مرگ!

درب و دیوار شده بنر تسلیت!

سر در خانه ها بویی از شادی نیست و همه مملوء شده از پارچه هایی که به رنگ مشکی و برای تسلی نصب شده است!

کار روزانه انسان ها دو چیز شده است: خدایا شفایش دهد و چند روز بعد خدایا رحمتش کند! و این است داستان تکراری این روزهای ما انسان ها!

و اما عجب صبری خدا دارد!

ای خدا ما خود می دانیم که نواقصات کار پیش خودمان است اما شما چرا؟

آدم ها به جای برگ ها دارن میریزن!!