پایگاه خبری-تحلیلی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

“در انتظار باران” *
باز باران، با ترانه باگهرهای فراوان،
می خورد بر بام خانه،،،
یاد دهه پنجاه و شصت به خیر
چه سال هایی بود!!!
خواندن این شعر زیبا،،،
چه شور وحالی داشت!!!
مست و مستانه دست جمعی در حیاط مدرسه می خواندیم آن را،،،
و روز بارانی طوری دیگر ،،،
و باورمان این بود که
احساسات زیبا می آفریند…
ترنم زیبای باران دل ها را مست و بهاری می نمود. باران می بارید،،،
به قول پیرزن های قدیمی چون کاسه،،،و روایت زیبای کوچه پس کوچه ها گلی، محله مان که با اولین نوازش قطره های طلایی شلشلی
می شدند. یاد پیکان های قدیمی به خیر که راکب طلایی عصر خویش بودند. کوچه های شلی را به نظاره می نشستند و در آن گرفتار
می شدند!!! و بازور فراوان بازوهای جوانان دیروزی از باتلاق شل رها
می شدند.
آری آن دوران
هم باران بود
هم صفا
و هم صداقت
مکر و حیله ای در کار نبود
از آسمان آبی قطره های آبی
چه زیبا بر زمین جاری می شدند!!!
دل هارا بهاری و روزگار را طلایی
می نمودند. کویر جرات عرصه
اندام نداشت.
و زمین خدا چه زیبا سفره ای
می گشت!!! بانقش و نگارهای زیبا
که گویی بهشت در زمین جلوه گر شده،،، و مردان خاکی بی ادعا چه زیبا دورانی داشتند!!!
برف،باران،سبزه، گل
چشمه های جوشان
رودهای روان و…
به راستی آنان با خدای چه کردند
که این همه عنایت و زیبایی به آنان عطا گردید؟؟؟
ما انسان های امروزی با انسان های
دیروزی تفاوت مان در چیست؟
چراآنان مست نعمت های الهی بودند.حال آن که باریدن باران برای انسان های امروزی آرزو شده است!!!
مگر آنان چه معامله نیکویی با خدا نمودند که ماها نکردیم؟
از آن سرباز زدیم؟
به نهان خانه های دل هایمان گر رجعت کنیم به جواب خواهیم رسید.
به قول شاعر” مادرون را بنگریم و حال را” آری انسان های دیروزی پاک با خدای خویش معامله می کردند و ما انسان های امروزی با غل و غش،،،
زهی خیال باطل که “یدالله ربهم فوقهم ایدیم”
آری مابر طبل خوبی می کوبیم طبلی که درون و مایه اش هیچ است. شعارهای زیبا می سراییم ولی هنگامه عمل طور دیگریم.
آری فاصله گرفتن از خالق و کفر نعمت، نقمت است که معمارش
خود ماییم ،خود ما،،،
فاصله واژه ای است” دل آزار “که کاش در کتاب لغت هرگز معنا
نمی شد،،، فاصله ها خط های موازی هستند که هیچ گاه همدیگر را در آغوش نمی گیرند و این چه بد است برای عاشق و معشوق و جالب تر آن که معشوقه ات عشق حقیقی باشد نه مجازی،،،
بخواهی مرد خدا شوی و در آستان جانان بال و پر زنی
ای آدم های امروزی
امروز باید طور دیگر بود
واژه” وصال یار “را دریابیم
تا”یار” ما را دریابد
تا از آسمان آبی
قطره های آبی نازل شود.
تا بشورد ناپاکی های وجودمان را
تابار دیگر آسمان دل هایمان بهاری شود که آن می آید
اگر فاصله هارا پشت پازنیم،،،
و عاشقانه روی به سوی
کعبه دل ها کنیم قطعا گلستانی زیبایی به ما عطا خواهد شد،،،
اگر خودرا بشناسیم و مستانه عشق الهی را فریاد زنیم
“آن روز خواهد آمد”

  • *سید عادل موسوی