پایگاه اطلاع‌رسانی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

ریواس جنوب/ نفس های فصل پر رمز و راز پاییز به شماره افتاده اند. بیست و پنجم آذرماه سال ۹۵٫
ده دقیقه مانده به هشت صبح راهرو فرمانداری لنده. هیاهوی خبرنگارانی که لنز دوربین خود را برای ثبت اشک و لبخند تمیز میکردند و ارباب رجوعی که مطالبه گری را خوب یاد گرفته است .
قطرات همچون بلور باران،سقف فلزی ساختمان فرمانداری را زیر رگبار گرفته اند.

شک و دودلی بین رفتن و نرفتن. اما مدیر گروه با تکیه بر حدیث اشرف الهمم رعایه الدمام، اصرار بر رفتن دارد.
تنها دو نفر به کاروان هنوز ملحق نشده اند. بنیاد مسکن و امور عشایری.
قرار است وعده آغازین دوره کاری دکتر کریمی نژاد به عنوان مدیر ارشد اجرایی شهرستان به مردم فهیم دهستان آل طیب رنگ واقعیت به خود گیرد.
صبحانه کاری شورای اداری با موضوع رصد مشکلات این دهستان و تلاش برای ترمیم و بهبود وضعیت موجود. اما این بار نه با طعم قهوه و گرمای لذت بخش شوفاژ و شعله های آبی شومینه. خبری از سالن جلسات و سبد میوه نیست.

این بار میزبان شورای اداری جایی نیست جز کلبه سیاه و دود زده و رنگ و رو رفته ی مرضیه. دختر جوانی که به حکم قضا و قدر زمین گیر شده است و تنها سهم او از بیکرانه هستی نفس گرمی است که می ستاید خداوند را و دلخوش کرده به جوشش زندگی از دهانه کتری سیاهش بر سه پایه ای که بر آتش زمزمه میکند الفبای زیستن را.
راه و شهرسازی، بهزیستی، کمیته امداد،جهاد وکشاورزی، امور عشایری، بنیاد مسکن،دامپزشکی و… آمده اند تا گرهی از کار بسته ای باز کنند.
گروه به راه افتاده اند. تنها سی کیلومتر تا آغاز سکانس اشک مانده است. زخم اول سرباز کرد. تنها ماشین راهسازی شهرستان در حاشیه جاده منتهی به روستای کتج به گل نشسته است. تلاشها فایده ای ندارد قرار شد بعد از بند آمدن باران لودر فرسوده ی راهگشا گره از چرخهای به باتلاق نشسته اش باز شود.
کمی جلوتر لیز خوردن خودروهای کاپرای چینی در گل و لای تماشایی بود. بعضی از وسایل نقلیه به هر زحمتی خود را به بالا می رساندند اما در مورد بعضی دنده های کمکی نیز افاقه نمی کرد. همه پیاده شدند. اینجا کت و شلوار مدیریت محلی از اعراب نداشت. همه با لباس گل آلود و زیر رگبار باران هل میدادند. در نگاه بعضی از مدیران نگرانی موج میزد اما تلاش فرماندار به عنوان رهبر گروه به دیگران هم دلگرمی میداد.
در مکثهای کوتاه بخشدار مرکزی وضعیت منطقه را تشریح میکرد.
به روستای نیمه متروکه دول آبزا رسیدیم از آن به بعد تردد وسیله نقلیه ممنوع بود. دو کیلومتر پیاده روی از میان تخته سنگها تا مزار شهید نوری یعنی روستای گرک مانده بود. احتیاط دستور کار بود زیرا لیز خوردن مساوی بود با شکستن دست و پا و دنده ها.
اولین بارقه لبخند شکوفا شد. وعده ی دو حلقه لوله فلزی دهانه گشاد برای ایجاد یک دهانه پل و برقراری راه ارتباطی با روستا توسط اجتهادی مدیر امور عشایری .
وعده راه اندازی مجدد راه ارتباطی روستا در اولین فرصت وعده اسماعیلی مدیر راهداری بود.
قرائت فاتحه و یاد خاطره ای از کربلای پنج اولین گام در ورود به روستا بود. آرامگاه مطهر شهید نوری نیز از این سفر بی بهره نماند. کریمی نژاد در تماس با افرازیان مدیر بنیاد شهید خواهان ساماندهی گلزار این شهید مطهر شد که در اولویت کاری قرار گرفت.
اهالی روستا از وضعیت جاده در فصل بارندگی گله مند بودند که قبل از طرح موضوع وعده ها داده شد.
احداث جاده بین مزارع این روستا نیز وعده ی مدیر جهاد و کشاورزی بود که گل لبخند را بر لبان اهالی روستا شکوفا کرد.
ملودرام غم انگیز مرضیه و مادر بیمارش نیز با وعده ی نهادهای حمایتی کمیته امداد و بهزیستی برای ساخت سرپناه و کمک بلاعوض پایانی خوش داشت.
توزیع اقلام دارویی و واکسن توسط دامپزشکی نیز جلوه ی دیگری از خدمت را نمایان میکرد.
در بازگشت از روستاهای هدف، دستور تسطیح و زیر سازی راه سایر روستاها نیز داده شد.
نماز ظهر و عصر در مسجد روستای قیام و گفتگو با مردم و بازدید از پل نیمه کاره راه ارتباطی روستای قیام با روستاهای اطراف نیز برنامه بعدی بود که قرار شد مکاتبات لازم برای جذب اعتبار برای تکمیل پل مذکور با استان صورت گیرد.
متقی مدیر بنیاد مسکن نیز با استماع مشکلات روستاییان و وعده مناسب برای رفع مشکلات طرح هادی روستا سهم خود را در این سفر تکمیل کرد.

 

ماحصل این جلسه دهگردشی شورای اداری لباسهای خیس و گل آلود بود و صد البته شیرینی این سفر کاری سکانسی دیدنی بود به نام فریاد اشک و شکوه لبخند.