پایگاه اطلاع‌رسانی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

ماجرای دزد و چراغ ریشه در ادبیات کلاسیک ما دارد.دزد از چراغ گریزان است.تا چراغی روشن است،دزد جرات دزدی ندارد.از این روست که مولانا  آنجا که فرموده:
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
در ادامه غزل زیبای خود می سراید که:

گر چه دزدان خصم روز روشن اند
هر چه می خواهد دل ایشان،مکن!!
آری.دزدان همیشه دشمن روز روشن هستند.که روشنایی اسباب کسادی کارشان است.

عزیزان،دوستان گرامی،هواخواهان دهدشت!!

امروز دزدان دو گروهند  و با دو شیوه عمل می کنند.
الف:
دزدان شب،که دزدانی با شرافت اند.شیوه کلاسیک دارند.کارشان در شب انجام می دهند.
ب :
دزدان روز،که ماهیت کارشان و میزان درآمدشان و شگردشان کاملا متفاوت است.

دزدان شب  را ندیده ایم چون وقتی می آیند که همه خوابیم،اما شنیده ایم.دزد با شرافت،شبانه چهره می پوشد.از دیواری بالا می رود.یا در دیوار نقب می زند.کیسه بردوش دارد.وارد خانه می شود و می برد آنچه را بر دوش می کشد.یا بر خودرو بار گیری می کند و می رود.یا خود وسایل را برای زن و فرزند استفاده می کند.یا با فروش آن نان و گوشتی برای زن و فرزند می خرد.این دسته دزدان،همه تاریخ بوده اند.اما شرافت دارند.اگر قرآن ببیند،عقب می نشینند.اگر بدانند مال کودکی یتیم است،از بردنش صرف نظر می کنند.اگر بعد از سرقت مال شاهد جزع مالباخته باشند،سعی در بازگرداندش مخفیانه می کنند.حتما شنیده اید حکایت دزدی را که بقچه فردی را برگرفت و به خانه برد.باز کرد و دید برگه ای در آن است نوشته است:(خداوندا.این مال مرا از خطر دزدان محافطت کن!)دزد با شرافت،بقچه را بست و به صاحبش بازگرداند.یاران اورا نکوهش کردند که چرا چنین کردی؟!
پاسخش درس اخلاق بزرگی است که از کمتر معلم اخلاقی آموختم.دزد پاسخ داد.:(من دزد اموال او بودم.نه عقاید او،شایسته نبود با بردن مالی که به خدا سپرده بود،عقیده اش را هم ببرم).کاش دزدان روز هم این جوانمردی می داشتند.
اگر این دسته دزدان را بعد از اولین سرقت،برای اصلاح و بهبود وضعش شغلی بسپاریم،این امید هست که دیگر شبانه از دیوار ی فراز نیایند.چون بسیاری از سارقان،و حتی سایر انواع بزهکاران را فقر است که به این سوی می کشد.ذات خرابی ندارند خیلی هایشان.
حکایت دوم را هم بشنویم انگاه نوع دیگر دزد را قلمی کنم.
می گویند دزدی سحرگاه از گذری می گذشت.عابری بی خبر بقچه اش را به او سپرد تا برایش نگه دارد،و خود به گرمابه رفته تن بشوید.چون بازگشت هوا روشن بود.چشمش که در چشمان فلان بن فلان افتاد و اورا شناخت،کم مانده بود قالب تهی کند.که آن مرد که در گرگ و میش سحر،جامه دان به دست او سپرده بود،نامدارترین دزد شهر بود.
اما دزد شریف حکایت ما،چون اینجا مورد وثوق قرار گرفته بود،رسم جوانمردی بجای آورد و امانت را بی کم و کاست به دست اهلش بازگرداند.چون او شرف داشت و در عهد او،هنوز شرافت در خون همگان  جاری بود.

اما ختم این فصل؛
دزدان شب را بازار کساد است،چرا که بر خانه فقیر و غنی دوربین نهاده اند،پول نقد از جیب و کیف به کارت منتقل شده است.اثاث البیت هم که مثل سابق راحت خرید و فروش نمی شود.

و اما دزدان نوع دوم:
دزدان روز.دزدانی که شکم های فربه شان،رخصت بالارفتن از هیچ دیواری را نمی دهد.توان حفر نقبی را ندارند.محل کاری ثابت دارند.میز و دفتر و دستکی دارند.کت و شلواری مرتب و «یقه ای سفید»دارند.هیچ شباهتی به دزدان ندارند.رزومه دارند.سوء پیشینه ای ندارند که هیچ،حسن شهرت دارند.

اهل مجلس و هیات اند.در ایام خاص سیاه می پوشند،اما نه با اعتقاد،که برای سیاه کردن ماها.چون همه ظاهر را مراعات می کنند،مردم ساده دل را برای شناخت آنان روزنه ای نیست.و چون تنها خداست که(علیم بذات الصدور)است،فقط او ازنهانخانه دل،و سراچه حساب بانکی و سیاهه اموالشان باخبر است.اما نه تا به ابد.تا آنگاه که
(چون پرده در افتد،نه تو مانی و نه من).
آن روز که نهاد های قضایی، امنیتی و بازرسی،در راستای حسن تعهد، وظیفه شناسانه مچ اورا بگیرند.که البته شاید آن روز دیگر مرغ از قفس پریده باشد و بسوی تورنتو!!پر زده باشد.اما جان کلام و لب مطلب اینجاست:
آیا می شود وضع بگونه ای بشود،که منتظر آن روز ننشست؟
پاسخ آری است.بشرطی که به کام بعضی تلخ نباشد.
سخن از حرفه ای است که در ظاهر شغل با پرستیژی نیست.چندانکه دوست همشهری مان،ترم اول روزنامه نگاری که بود،به طنز می گفت:امیدی ندارم با چنین شغلی کسی دخترش را بمن بدهد.!!!
درحالیکه روزنامه نگاری (پدر حرفه هاست).دکتر علیرضا علوی تبار،سال ۷۸ در مناظره ای در دانشگاه تربیت مدرس حرفی بسیار عمیق بزبان آورد.می گفت:(شما در هر حوزه ای که دنبال کسب نتیجه مطلوب هستید،راهی ندارید،جز آنکه موضوع را سیاسی و رسانه ای کنید،نگاه کنید به سه

مساله اخیر،مساله روغن پالم،موضوع دریاچه ارومیه،یا مساله کولبرهای کردستان،برای کهگیلویه هم فیلم مستند گاودانه.)علوی تبارسپس در توضیح مدعا می گفت:
شما همین مساله اعتیاد را بگیرید،آنرا به موضوع رقابت میان احزاب تبدیل کنید.آنرا به بحث روز بدل کنید.در می یابید که چقدر نتیجه مطلوب خواهد شد.بهمین شیوه در حوزه آموزش،عدالت اجتماعی،اقتصاد،محیط زیست،هنرو….

اینجا هم محور بحث«دزد و چراغ»است.اما نه حکایت دزدان نوع اول،که اصولا دزدی سارقان شب،نه آنقدر گسترده است که نگران کننده باشد.نه طراز مالی آنان چندان بالاست.به جرات می توان گفت :اگر میزان اموال به سرقت رفته از آن نوع را (شامل جواهرات،خودرو،پول نقد و اثاث البیت)در همه کشورمحاسبه کنیم،ارزش آن کمتر از یک مورد اختلاس در یک شعبه  بانک در یکی از شهرستان هاست.

اینجا روی سخن با دستانی است که لطیف و آفتاب نخورده است.اما با ابزار خودکار،اعدادی را جابجا می کنند که عموم مردم که حسابداری و ریاضیات نخوانده اند،قادر به خواندن این  اعداد هم نیستند!!
شاید سالها تحلیل شخصیت و روانکاوی لازم باشد تا دریابیم چگونه ممکن است فردی که همه امور دینی را بجای می آورد،قایل به این است که حتی دکمه پیرهنش غصبی باشد،نماز را بیهوده بجای می آورد،حاضر می شود دست درازی کند به اموالی که متعلق به پیرزنان بی سرپرست،کودکان یتیم،جوانان مجرد مانده از تهی دستی و ملیونها ایرانیست که همه خوشی زندگی شان،در نبود ده ملیون پول،از میان رفته است.

افسوس که پاسخ این معما را به این زودی ها نخواهیم دانست.اما تا آن روز چه باید کرد؟!

پاسخ این است.(چراغی برافروزیم تا دزدان ،بر کار خود جرات نیابند.)در همه دنیا،این چراغ را به دست یک صنف می دهند.نامشان«روزنامه نگاران»است(شاید مهم ترین اتفاق و ضرب المثل در اینحوزه،رسوایی واترگیت باشد.که  بقول …چندتا روزنامه چی!!باعث استعفای ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا شدند).اینان تا وقتی که قلمی شریف و مستقل در دست دارند،کوچکترین انحرافی در پستوی هر  مدیر و مسولی را در بوق می کنند.و کار خیلی ساده است‌.

وقتی تشت رسوایی رییس این بانک از بام افتاد،باقی همکاران اگر ریگی به کفش دارند،سریع «ماست ها را کیسه می کنند».
از این روست اگر شاهدیم همان کشورهایی بیشترین میزان فساد مالی،اداری و سیاسی را دارند،که سخت ترین برخوردها را با روزنامه نگاران.وضع فساد و رشوه خواری افغانستان،اریتره،سومالی، را ببینید.به ترکیه،که عنوان بزرگترین زندان  روزنامه نگاران جهان را گرفته،دقت کنید.آنگاه به شرق آسیا بروید.به  «کره جنوبی» نظری بیافکنید.در آنجا روزنامه ها از ارتباط «دوست هیچ کاره»رییس جمهور در امور کشور سخن گفتند.افشاگری ها اسباب تظاهرات عمومی و ملیونی در سیول را فراهم کرد.

فشارها به دستگاه قضایی باعث شد خانم(پارک گون هه) از کار برکنار شود.این خانم خودش رییس جمهور بود،و فرزند سومین رییس جمهور کره جنوبی(آقای پارک چونگ هی)بود.اما فشار افکار عمومی،با نورپردازی روزنامه نگاران به پستوی مدیریت، این بانو مجبور به ترک صندلی ریاست کشور شد.کشوری که مهم ترین برندهای خوردو و الکترونیک(کیا،هیوندایی،سامسونگ) را به رخ جهان می کشد،اینگونه بود که به این جا رسید‌.

وقتی در آن مقیاس می شود از این پتانسیل استفاده کرد،به طریق اولی در مقیاس های کوچکتر هم از آن بهره برد.

به آغاز سخن باز می گردیم.یک بانویی در انتخابات شورای یک شهر کوچک نام نوشته است.هم در حرفه اش مدعی استقلال است.و هم در نظام اجتماعی قومی شهر،به عنوان یک شهروندمستقل و روزنامه نگار آزاد وارد شده است.

این بانوی اهل قلم،همان بدو ورود،با نگارش نامه ای،به فساد در مدیریت شهری تاخت.اینجا به صحت و سقم آن مدعا ورود پیدا نمی کنیم.تنها یک وجه مساله مدنظر ماست.
در صورت اعتماد مردم به ایشان،و ورود ایشان به شورا،از یک بابت خاطر شهروندان جمع خواهد بود،اینکه «بسیار بعید است کسی با ادعای شفافیت به صحنه ای ورود پیدا کند،فردا همان عملکرد غیرشفاف از خودش سر بزند».
از سویی دیگر،و وجه مهم تر مساله این خواهد بود که:

یک بانوی چراغ به دست، در جمعی قرار می گیرد.فرض  که  دیگر همکارانش،سعی در تاریکی و عدم شفافیت دارند،لذا احتمال انحراف از هر نوع آن احساس شود_خواه رانت خواری،خواه ارتشا،بخشودگی غیرقانونی،سوء استفاده ها و….
تنها با چاشنی شجاعت و با تکیه بر پشتوانه مردمی، مانند دوربین مداربسته هر اتفاقی را با میان درمیان می گذارد.(کاری که در شورای فعلی تنها از یکی دونفر طیف اقلیت شورا شاهد بودیم.)
آه،که چقدر جای چنین نیرویی در شورای فعلی و شهرداری فعلی خالیست.

در خاتمه،هرچند خانم «پریسا کاظمی»در نبردی نابرابر ورود پیدا کرده است،اما«ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم».

اگر شهروندان،که از عملکرد یک خانم دیگر راضی نبوده اند،با دستی بر دعا و دستی به کار بکوشند تا این فرزند اهل قلم دهدشت با بدرقه شهروندان به انجمن شهر درآید،می توان از جهات زیادی به شورایی شفاف و تخصصی امید بست.و دست کم از ورود هر «دزد با چراغی»ممانعت کرد.

وای بروزی که نیرویی متخصص در حسابداری،حقوق، شهرسازی و ….با تخصص لازم،بدون تعهد و امانت،پای به حلقه شورا بنهد،که آنجا ،در نبود شفافیت،تنها باید به خدا پناه برد.که عارف سالک سنایی هم بر این مدعا شاهدی دارد:

چو علم آموختی،از حرص آنگه ترس کاندر شب

چو دزدی با  چراغ آید،گزیده تر برد کالا!

چنین مباد.
به امید سربلندی شهروندان دهدشت.

( اصطلاح بانوی چراغ به دست را نگارنده،با نظر به شناخت اجمالی از خانم پریسا کاظمی،با تاکید بر حرفه ایشان،بکار برده ام)

محمد زرین
روزنامه نگار و وکیل دادگستری
کارشناس زبان و ادب پارسی!
۲۵فروردین نود و شش