پایگاه خبری-تحلیلی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

ریواس جنوب/ ادریس کشاورز
هیچگاه و هیچ وقت متوجه نشدیم که چرا از شهرهای گازی ،نفتی خوزستان تا دهدشت ، یاسوج و سمیرم همه ی جاده ها کم عرض و دو باند با حداقل امکانات باشد ولی همین که از زاگرس خارج می شویم جاده ها ناگهان معجزه وار بزرگراه می شوند و چهار بانده و آزاد راه ..‌

یادداشتی که می خوانید رنج نامه کوتاهی است در مورد گرفتاری ها و محرومیت های مردمان حوزه زاگرس ایران و مشکلات بی شمار آنها در حوزه راه ها و جاده ها ؛ دلیل نگاشت این یادداشت کوتاه عدم توجه جدی دولت ها به راه ها و جاده ها مناطق زاگرس نشین است که به دلیل کیفیت و امنیت پایین جاده ها متاسفانه هرازگاهی شاهد تصادفات دردناکی با مانند آنچه در ماه های اخیر در استان کهگیلویه وبویراحمد شده است.

نگارش دردها و رنج های اهالی زاگرس تخصص و تبحر خاصی نمی خواهد کافی است به حال و روز مردمانش بنگرید ،به شرایط زندگی مردم نگاه کنید و گاهی سفر کنید تا ببینیم و متوحه بشیم ؛زاگرس پیر و دردمند هماره مورد بی مهری قرار می گیرد؛ زاگرس به بلندای تاریخ و گذشته اش درد دارد ،رنج دارد بلا و گرفتاری دارد ،زاگرس سرزمین بلا وبلوط های رنجور ، مهربانی میخواهد و دلسوز تا فریاد بکشد به عظمت زرد کوه و دنا …

از کهگیلویه وبویراحمد و خوزستان تا چهارمحال و کردستان و ایلام و گوشه ای از اصفهان هر جا زاگرس است محرومیت است و سختی و مردمانی ناراضی و دلخور از همه ی تبعیض ها و تفاوت های ناروا ؛هر جای زاگرس پا بگذاری محرومیت است و نداری و غیر آن حالتی دیگر ،از توسعه راه ها و بزرگ راه ها و هزاران امکانات رفاهی دیگر..‌

غرش گاز ؛ این هدیه بی بدیل الهی به ساکنان زمین و زاگرسیان در لوله های چندین اینچی و عبور آن از دل زاگرس و زیر پای مردان و زنان مظلومش و زندگی در میان شعله های گرم آتش گاز و بوی نفت و ایجاد لوله های فراوان نفت و تمام گرفتاری های حاصل از استخراج و انتقال و پالایشگاه همه اما ؛ در زاگرس است و جنوب دردمند و همیشه محروم..‌

گاز از بیدبلند خوزستان دیوانه وار و چنان رودخانه ای مست و خروشان بی پایان و ادامه دار حرکت می کند و دل زاگرس و کوه های زاگرس را می شکافد تا به حوالی شمال و شمال غرب پمپاژ شود تا با عبور از سرزمینی که زنانش هنوز هیزم بر پشت حمل می کنند و مردانش در بندرگاه های جنوب حمالی می کنند و کودکانش با حداقل امکانات در مدارس فاقد انکانات درس می خوانند، اما گاز بی خیال این همه درد به جایی می رود تا زنان و مردان آن دیار با آب ولرم شده با همان گاز در استخرهای مدرن شنا کنند و بعد یک استخر به قول خودشان لاکچری در کنار شومینه های گازی لم داده و با نوش چای و نوشیدنی های دیگر به استراحت بپردازند و در گوشه ای دیگر ،روز وشب تمام ساکنان مناطق دارای گاز و نفت مشام صاحبانش را بیازارد و حسرتی بخورند به بلندای تاریخ….

هیچگاه و هیچ وقت متوجه نشدیم که چرا از شهرهای گازی ،نفتی خوزستان تا دهدشت ، یاسوج و سمیرم همه ی جاده ها کم عرض و دو باند با حداقل امکانات باشد ولی همین که از زاگرس خارج می شویم جاده ها ناگهان معجزه وار بزرگراه می شوند و چهار بانده و آزاد راه ..‌

واعجبا که چه تدبیری اندیشیدیده شده تا چنین جادهای پر امکانات همه از انتهای زاگرس شروع شوند و دل زاگرس و زاگرس نشینان بسوزد و هراز گاهی سقوط خودروی در دره ای در جاده های خطرناک و ناامن ایل و عیال زاگرسیان را عزادار کند مثل تراژدی غمناک ایل چرام در هفته ی اخیر و مثال های بیشمار دیگر.

هیچگاه نفهمیدیم که چرا باید شهرستانی یا استانی بدون هیج گونه منابع نفتی و گازی و سایر معادن هیچ مشکل جاده ای نداشته باشد اما استان های کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان و بوشهر با منابع عظیم نفتی و گازی چنین شرایط سختی داشته باشند.

جرا باید تمام شهرها و استان های شمال و شمال غربی غرق انواع بزرگ راه و جاده های ایمن و با کیفیت و هزاران کارخانه و زمین های آباد کشاورزی باشند و نفت و گاز گچساران و خوزستان و بوشهر چرا هیچ سودی برای مردم استانشان ندارند و باید برای تعریض جاده ای و ایجاد راهی سالها به انتظار بنشینند مثل پروژه ی جاده اصفهان در دهدشت و امثالهم!؟

شاید پرسیده شود نفت و گاز منابع ملی است و متعلق به تمام خاک و مردم و استان های ایران ،بله منابع ملی است ولی چرا هیچ کس نمی پرسد سهم استان های زاگرس نشین نفت خیز از منابع سرشار دریای خزر و خلیج فارس کجا می رود ؟

چرا باید در نزدیک ترین چاه های نفت و گاز کهگیلویه وبویراحمد مردم هنوز برای گرما از چوب درختان زاگرس استفاده کنند اما همین نفت و گاز با عبور از هزاران کیلومتر لوله خود را به خانه های ساکنان دیگر این خاک برسانند و این دقیقا چه معادله است و چه معنای دارد !؟

باید پرسیده شود اگر منابع نفتی و گازی ساکنان زاگرس ملی و متعلق به تمام ایران است پس سهم این استان ها از منابع ملی و درآمدهای فراوان استان های شمالی و غربی چیست؟

مگر استان های دیگر چه منبع درآمدی دارند که مشکل جاده ای ندارد؟ اصلا تفاوت این استان ها با کهگیلویه وبویراحمد زمین تا آسمان است چرا که منابع نفتی و گازی و آبی کهگیلویه وبویراحمد قابل مقابسه با بیشتر استان ها نیست‌ و هرگز نباید توسعه این استان ها شبیه هم باشد چرا که اگر چه نفت و گاز ملی است اما ساکنان این مناطق باید حقی داشته باشند و حقوقی که شوربختانه هیچگاه جدی گرفته نشد یعنی کسی پیدا نشد که دلش بسوزد و احساس مسئولیت کند و برای احقاق حق این مردم فریادی بزند.

پرواضع است که هیچ کس از پیشرفت ،آبادنی و توسعه استان های دیگر وطن ناراحت نمی شود بلکه درد ؛ درد تبعض است و تفاوت و بی مهری و نایدیده گرفتن های ظالمانه.

نمایندگان زاگرس به خود بیایند و برای احقاق حق زاگرسیان همت گمارند و به جای حضور در لابی های غیر مفید مجلس و مجلسیان و به جای تکیه زدن بر صندلی های نرم بهارستان برای زنان و مردان دیارشان که گوشه ای از خاک پرافتخار کشور است و خط مقدم تمام نبردهای تاریخی و دفاعی دل بسوزانند و با تشکیل فراکسیون زاگرسیان برای یک بار هم که شده این رنج و درد بزرگ را درمان کنند تا آه دل زنان مظلوم زاگرس و شروه های سوزناک دختران بخت سیاه ایل دامنشان و دامن هر آن برای این درد بزرگ می تواند و کاری نمی کند نگیرد.

روشن باید گفت سفره پربرکت انقلاب به دیار زاگریسان نمی رسد و اگر رسید حداقلی بود که بیش و بیش و بیش از آن حقشان بود و حسرت وار با چشمانی نگران توسعه سایرین را ببینند و سالها برای اینکه بتوانند شکم اهالی خانه هایشان را سیر کنند به جنگ طبیعت بکر زاگرس بروند و هرازگاهی ایلی و طایفه ای برای مرگ غمناک جوانی و پدری سراسر غم نشود و یا فرزندان این دیار برای یافتن لقمه ای نان دیارشان را به قصد حضور در سایر شهرهای ایران ترک کنند و بارها ارابه مرگ جانشان را گرفت و کودکی یتیم شد و مادری داغدار و ایلی عزادار……….

آری سفره زاگرس بزرگ است و سهم زاگرسیان اندک؛ منابع درآمدی فراوان ولی هیچگاه منابع درآمدی فراوان به این سفره نیفزود و سفره زاگرس را اینقدر کوچک کردند که دلمان میسوزد ولی کاری جز فریاد نداریم که آرزو می کنیم شنیده شود.

/ادریس کشاورز مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی صبح خرد