پایگاه خبری-تحلیلی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

فردا
دوباره از مشرق،خورشيد،سر ميزند
اما
در غرب ايران،
در انتهاي زاگرس،
درختي نيم سوخته،
بر تنهايي خود،
ضجه،ميزند
كبوتران يا رفته اند
يا سوخته!
باد،
خاكستر بلوطها را باخود تا كوير
تاخليج فارس
و تا ابديت،
مي برد
قصه در ميانه راه تمام ميشود،
بذرها سوخته اند،
نهالها داغدار مادر،
آسمان خاكستري است،
جنگلبان هم عزادار،
گريه دردي را دوا نميكند،
درد خاييز،تازه شروع شده،
نه صدايي از كبگ غزلخواني مي آيد،
نه خرگوشي از زيربوته ها و گون ها به بالاي تپه ها ميدود
نه آهويي،كه خراميدن آغاز كند،
برزخي بي آب و سبزه و درخت
صداي شيوني هم نمي آيد،
آوازخوانان همه رفتند
بعضي كباب شدند
بعضي دود پَز،
بعضي هم بي هيچ نشاني،
گريختند تا سياهي زمين و بشر را نبينند…
و اينك
آواز من اينست:
بدرود خاييز من
اكنون،
موعد باران است تا رخت خاكستري و سياه را از تنت، جدا كنند،
اما
فصل باران،شايد سالها بعد برسد،
وقتي كه خاكستر جسد سوخته كاراكال ها،
با بادهاي مديترانه اي،
اُلفَت كند و
به جزيره خارك و شميران،برسد
از اُزگُل ،هم، دود خاكستري ، بر مي آيد،
ديگر،چاههاي نفتت،به چه كار آيد،
بلوط،بنه و بادام،
به خاييز بر نميگردند
خاييز،هم خاطره شد
چون ديل و خامي و درشك
چون دناي بي بلوط و بي زرشك
هاي روزگار،
به كه بگويم اين درد را،
هي،
دلم،
كمي،فروردين ميخواهد،
و اندكي از آب مارون،
سد مارون،
اما،
خنكايش،هم،روبه بهبهان است،
حتا ، پلاژهايش را هم، از خاييز، قايم ميكند…
هواي ارديبهشتي ام كو،
كي رفت به دين سرعت باد،
غرش ابر و ناله رود زِ ياد،
من، اما
#خاييز را ازياد نميبرم
اما،
جز باد،
صدايي در گوشم،نمي پيچد
كجاست
نغمه شوق كبوترهاي شاد،
گامهاي بي حساب مادر و آن بچه آهوهاي تازه زاد،
تا كه فريادي زند
خاييز من،
خاييز، اي زيبا و بي همتا،
جايگاه زاد من،
خاييز من كو؟
خاييز من كو؟
#جواد_رحيميان