ریواس جنوب/ خداداد افشاریان از داوری در محلات و کوچه پس کوچههای یاسوج با فراز و نشیبهای فراوان به سطح اول فوتبال ایران و صندلی داغ کمیته داوران فدراسیون فوتبال رسید اما او در یک فرصتسوزی تاریخی، یکتنه برای خودش تلخترین سرنوشت یک داور را رقم زد و صندلی داغ کمیته داوران در خیابان سئول تهران را به دفتر سرد بیمه ایران در این روزهای یخبندان یاسوج عوض کرد؛ فرصتی که سوختنش نه تنها افشاریان و آبرویش بلکه فوتبال و تر و خشک را با هم سوزاند.
سرنوشتی تلخ برای داور خوب استان/
افشاریان؛ از صندلی داغ کمیته داوران تا دفتر سرد بیمه ایران؛ خیابان «سئول» تهران کجا و «قرنی» یاسوج کجا
به گزارش ریواس جنوب از یاسوج، خداداد افشاریان، نامی آشنا در ورزش ایران است که اگر فقط کمی به عقب برگردیم او یکی از محبوبترین داوران ایرانی، دست کم در جنوب کشور و خطه زاگرس بوده است.
افشاریان، مراحل رشد و ترقی را خیلی خوب طی کرد و به سطح بالای فوتبال ایران رسید؛ او سه مقطع پرفراز و نشیب را در زندگی خود طی کرد و بعد از رسیدن به سطح اول فوتبال ایران و ریاست بر کمیته داوران اما سرنوشت تلخی در انتظار او بود و نهایتا از عرش به فرش رسید.
واکاوی سرنوشت تلخ این داور یاسوجی، زوایای پیدا و پنهان زیادی دارد که فعلا قصدی برای پرداختن به آن نداریم اما این سوال اساسی در افکار عمومی همچنان بیجواب است که چرا افشاریان به این روز افتاد؟
داور محبوبی که همه او را به قضاوتهای مقتدرانه و تصمیمات قاطعش در مستطیل سبز فوتبال میشناسند، میتوانست تا سالهای سال در اوج بماند و حتی به مسئولیتهای بزرگتری همانند ریاست فدراسیون فوتبال هم برسد.
باید گفت افشاریان همان یکدندگی و لجوجی اش که شاید در درون زمین از او یک داور موفق میساخت را به بیرون از زمین هم آورد و هرگز نتوانست در میان بدنه ورزش فردی بدون حاشیه باشد؛ دقیقا روحیاتی که شاید برای داوری خوب بود اما برای زندگی در میان ورزشکاران یک سم بود.
اما هر چه باشد او در داوری یک داور موفق بود اما در مرحله بعدی از زندگی ورزشیاش و در کسوت ریاست بر هیبت فوتبال کهگیلویه و بویراحمد هر چه آبرو و محبوبیت در داوری جمع کرده بود را به بهای قدرتطلبیاش بر باد داد و تا جایی پیش میرفت که به هر ریسمانی چنگ میزد تا ریاست بر هیئت فوتبال را از دست ندهد؛ معلوم نبود در این فوتبال چه هست که این همه مهم است.
او داور خوبی بود اما هرگز مدیر خوبی نبود.
ورود داماد و پسر خداداد افشاریان شروعی برای ورود او به حاشیه و زاویه با جامعه فوتبال استان شد و افشاریان با همین فرمان جلو رفت تا اینکه به ریاست کمیته داوران هم رسید.
او وقتی یک مدیر ملی شده بود باز هم حاضر نشد هیئت فوتبال استان کوچک کهگیلویه و بویراحمد را به فرد دیگری واگذار کند و دو دستی به آن چسبید و معلوم بود که فوتبال استان به سمت انتقام و کینه میرود.
افشاریان هرگز جانشینپروری نکرد و آنقدر بر فوتبال سایه انداخت که بقیه فعالان این حوزه امکان رشد و ترقی را در تاریکی، چنبره او و یارانش بر فوتبال نمیدیدند؛ افشاریان البته این کاریزما را نداشت یا نخواست که بقیه را زیر سایه خود قرار دهد و به آنها کمک کند و اهداف مشترک تعریف کند و….
محصول مدیریت افشاریان بر فوتبال کهگیلویه و بویراحمد، فضای قدرتطلبی و جنگ بر سر تصاحب قدرت بود تا جایی که فوتبال آسیب جدی دید.
روزهای اوج فوتبال کهگیلویه و بویراحمد چوب همین اختلافات را خورد و آن روزهای خوش درخشش تیم فوتبال شهرداری یاسوج هم تمام شد و از فوتبال فقط صندلی مدیریتش مانده بود.
افشاریان همه چیز را رها کرده بود و یکدنده اما دو دستی، ریاست هیئت فوتبال را چسبید و حتی ریاست بر کمیته داوران کشور هم او را ارضا و اقناع نکرد که میدان را در یاسوج برای جوانترها باز کند.
او که در هیئت فوتبال کهگیلویه و بویراحمد نتوانست فضای تعاملی و سالمی را در ورزش محبوب و پرطرفدار فوتبال ایجاد کند، در کمیته داوران، هم نتوانست اعتماد جامعه فوتبالی زادگاهش را جلب کند، به رشد فرزندان استان کمک کند و حتی نتوانست آنجا هم بدون حاشیه باشد و به فوتبال استان و کشور کمک کند.
با همه این تقصیرات بزرگ اما همچنان افشاریان در کسوت ریاست بر کمیته داوران در خیابان سئول تهران، یکی از فرزندان شایسته این دیار بود و بسیاری به او افتخار میکردند؛ او به راحتی میتوانست یک مدیر موفق، مردمدار و موثر و محبوب باشد اما افشاریان در این مسئولیت حساس و ملی هم به خودش و آبرویش رحم نکرد و پایش به شبکه فساد در فوتبال باز شد و از مسئولیتش به بدترین شکل ممکن عزل شد.
پرونده افشاریان و همه متهمین به فساد در فوتبال همچنان باز است و امیدواریم این فرزند استان از این مخمصه بیرون بیاید اما هر چه باشد دیگر آب رفته به جوی برنخواهد گشت.
افشاریان اکنون در خیابان قرنی یاسوج در دفتر بیمه ایران نشسته و از تتمه آبرویش برای به دست آوردن لقمه نانی مایه میگذارد و همچنان زندگی جاریست هرچند باید گفت که خیابان سئول تهران و ریاست بر کمیته داوران کجا و خیابان قرنی یاسوج و جلوس بر صندلی بیمه ایران کجا!
شاید افشاریان هنوز هم برای برگشت، فرصت داشته باشد اما همین هم به عملکرد و رفتار او بستگی دارد.
گزارش از کریم بنام

3 Comments
فساد و رانت و طمع به این روز انداختش
خداوند جای حق نشسته است و انتقام ناداوری هایی که در لیگ برتر به ضرر استقلال رقم زد باید پس بدهد
آه جوانانی که با عشق و امید در سرما و گرما پای تیمشان می ایستادند و با سوت زدن های نابجا شادی را در چهره آنان می خشکاند باید پس بدهد
همان موقع هم فاسد بود
وقتی شیرو نمیدانست خدایی هم وجود دارد
دوران دبیرستان ما افشاریان معلم ورزش بود معلم ورزش ما بود همان دوران یک نفر فلک زده فقیر هم جنب دکه های روزنامه فروشی شهر گدایی میکرد که شباهت که نه نیمه نصف شده افشاریان بود که خیلی ها حتی خود من اوایل اشتباه میگرفتم با افشاریان
العان فهمیدم که خدا اون فرد رو فرستاده بود که ای خداداد افشاریان وقتی بر منصب داوران نشستی عادل باش ولی خداداد رو پول ومنصب کور کرده بود ناعادل بودن خودشو هم در برنامه زنده تلویزیونی که از زبان خودش گفت پرسپولیس دوسال بوسیله بودن من قهرمان شد ای خداداد شیرو شرافت داشت ندیدی العان جای تو با شیرو عوض شده ببین درس عبرت بگیر