عضو فراکسيون اميد: دولت اصلاح طلب نیست اما رویکرد روحانی اصلاح طلبانه است

* برخي معتقدند در ماجراي انتخابات مجلس به آنچه توجه نشد اين بود که راي آوردن کامل ليست اميد در تهران موجب حذف يکسري افراد مي‌شود

ریواس جنوب/محمود صادقي عضو هيات رييسه فراکسيون اميد مجلس شوراي اسلامي پس از گذشت دو ماه از آغاز به کار بهارستان دهم عملکرد جريان متبوعش را مثبت ارزيابي مي‌کند وي تصريح کرد: ضمن اين که نبايد فراموش کرد خاستگاه اصلي روحاني، اصولگرايي بوده است، اما گاهي اوقات رويکرد اصلاحاتي او بسيارپر رنگ است.

*در حال حاضر خواسته يا ناخواسته وارد فضاهاي انتخاباتي شده‌ايم، بفرماييد جريان متبوع شما چطور مي‌خواهد به انتخابات آينده ورود کند و چه رويکرد و استراتژي را در پيش گرفته است؟
در مورد انتخابات هنوز در مقدمات مباحث هستيم البته به صورت رسمي هنوز موضع گيري خاصي صورت نگرفته و تنها گمانه زني‌ها با رويکردهاي کلي افراد بيان مي‌شود.

در حوزه انتخابات شوراي شهر عزم براين است تا با همان تواني که در انتخابات سرمايه‌گذاري شد ضمن آسيب شناسي عملکردها، با اصلاح بعضي از رويه‌ها به اين عرصه ورود پيدا کنيم به ويژه ملاحظاتي که در بسته شدن ليست‌ها انجام شد يا برخي اتفاقاتي که افتاد تجربه‌اي شد تا با درس گيري از آن‌ها با دقت بيشتري کار انجام شود، هر چند معتقد هستم آنچه که اتفاق افتاد با لحاظ همه جنبه ها و محدوديت هايي که وجود داشت در مجموع بسيار موفق بود .

البته به تعبير دکتر عارف ما در زميني بازي کرديم که کارگردانش خودمان نبوديم. بنابراين با وجود محدوديت‌هاي بيروني به اين شکل عمل کردن تجربه جديدي بود. به هرحال اميدواريم با درس ‌هايي که از اين دوره گرفته شد در انتخابات شوراي شهر در سطح کشور وارد شويم اما اين که سازوکارهايش به چه صورت است اکنون در حال بحث هستيم؛ يک ديدگاه اين است که شوراي عالي سياست گذاري انتخاباتي اصلاح‌طلبان که نقش هماهنگ کنندگي داشت باقي بماند و ديدگاه ديگر اين است که ماموريت اين شورا در حد انتخابات مجلس باقي بماند و به گذشته برگرديم که شوراي هماهنگي اصلاحات وجود داشت. من فکر مي کنم با توجه به اينکه احزاب ما نوعا فراگير نيستند و با توجه به محدوديت هايي که در عمل وجود دارد فرمول شوراي سياستگذاري کماکان بتواند بهتر جواب بدهد. البته بخش اجرايي کار را بايد از کساني بپرسيد که مسئوليت مستقيم دراين زمينه دارند.

*اصلاح‌طلبان تا مرحله دوم انتخابات خوب پيش آمدند حتي به زعم خودشان 170 کرسي مجلس را به دست آوردند اما در جريان انتخاب رياست مجلس آقاي عارف 103 راي را توانست کسب کند؟ چرا اين هماهنگي‌ها در مجلس ادامه پيدا نکرد کمااينکه بعضا گفته مي‌شود فراکسيوني که در مجلس به عنوان فراکسيون اميد تشکيل شده استراتژي واحدي ندارد؟

تا حدودي تصورم اين است که انتظارات را بيش از حد واقعي‌ با فضاي رواني که به وجود آمد افزايش داديم، بخصوص به اين نکته که فهرست اميد ماهيتي ائتلافي دارد بايد بيشتر توجه مي‌شد.

* گفته شده 40 نفر از اصلاح‌طلبان به عارف رأي ندادند؟
از جهت آماري 141 نفر افرادي بودند که در ليست قرار داشتند، از همان موقع گفته ‌شد که اگر تفکيک کنيم حدود 35-36 نفر خارج از جرگه اصلاح‌طلبان خواهند بود. در واقع باتوجه به اينکه رأي‌گيري مخفي است شناسايي رأي دهندگان در مجلس امکان پذير نيست. ممکن است حدس‌هايي زده شود اما نمي توانيم بگوييم چه کسي به کي رأي داد و يا به چه کسي رأي نداد، احتمالي ممکن است حرف‌هايي زده شود البته هيچ چيز در عالم سياست آن هم سياست ايراني بعيد نيست.

*زماني که بحث حضور عارف در انتخابات مطرح شد فضاي کلي جامعه او را رقيبي جدي براي لاريجاني قلمداد کرد اما شاهد بوديم در نهايت ايشان ترجيح داد صرفا به عنوان يک عضو کميسيون آموزش در مجلس دهم حضور داشته باشد؛ آيا از ابتدا آقاي عارف با اين رويکرد وارد فضاي انتخابات شد و همين جايگاه را از ابتدا براي خودشان ترسيم کرده بود؟ و يا اتفاقاتي که در مجلس افتاد چنين نتيجه‌اي را رقم زد که ايشان حتي براي رياست مجلس و يا رياست کميسيون آموزش هم رغبتي نشان نداد؟

آقاي عارف از ابتدا بر اين باور بود که بايد به انتظارات راي دهندگان جواب داد؛ بنابراين با توجه به رأي مردم که نشان مي‌داد خواهان تغييرند ايشان وارد اين عرصه شد، وي حتي آن موقع تصريح مي کرد که اگر راي کمي هم بياورم اما اين تعهد را احساس مي‌کنم که بايد در اين عرصه ورود کنم. نگاه ايشان شايد بتوان گفت بيشتر نگاه فضيلت گرايانه و تکليف گرايانه بود تا نتيجه گرايانه. البته اطلاعاتي هم که وجود داشت نشان مي‌داد نتيجه هم مطلوب است اما طبيعي بود که سمت ديگر هم بيکار ننشسته بود، آن‌ها از امکانات بيشتري برخوردار بودند، هم فضاي مجلس و هم اين که از دور قبل در مجلس حضور داشتند و لذا مي توانستند اثرگذار باشند؛ البته در مجموع فکر مي‌کنم در برآيند انتخابات هيات رئيسه هم نوعي توازن ايجاد شد و دو نايب رئيس از فراکسيون اميد توانستند رأي بياورند. سوال اينست وقتي ايشان راي نياورد انتظار مي رفت که ديگر چه کاري کند؟ يک گزينه بحث مرکز پژوهش ها بود که به وي پيشنهاد نشد.

* آن زمان مطرح مي‌شد که رياست مرکز پژوهش‌ها به ايشان پيشنهاد شده؟!
تا آنجا که من مي دانم مستقيما پيشنهادي به ايشان نشد، اما اين که اگر پيشنهاد مي‌شد چه واکنشي نشان مي داد را نمي دانم. ولي به هر حال پيشنهاد رسمي در اين زمينه نبود و هرچه بود در حد زمزمه، شايعه رسانه ها يا حداکثر مع الواسطه بود.

حتي ايشان در مورد کميسيون آموزش هم تحليلي که داشت اين بود که اگر به عنوان رئيس کميسيون بخواهم به شوراي عالي انقلاب فرهنگي بروم که ر آنجا وزني داشته باشم، درحال حاضر هم اين وزن را دارم و عضو شورا هستم البته ايشان دوست نداشت که در کميسيون وارد رقابت با ديگران شود و نظرشان اين بود که بايد در کميسيون يک اجماعي روي ايشان حاصل گردد تا قبول مسئوليت کنند. البته هم اکنون ايشان به عنوان رئيس فراکسيون بسيار جدي و بسيار منظم و فشرده کار مي‌کنند.

* آيا براي سال آينده فراکسيون اميد و شخص ايشان برنامه ريزي مشخص تري براي ورود به انتخابات هيات رييسه دارند؟
بله؛ برنامه ما اين است و پيش بيني هم مي‌کنيم که رفته رفته بهتر هم بشويم؛ در واقع هر چه در زمين گرم‌تر مي شويم بهتر بازي مي‌کنيم، دربحث نظار هم تاکنون بسياري از نمايندگان ناظر يا مجامع را ما بدست آورديم، به نظر مي آيد بتدريج براي سال هرچه در فضاي مجلس بيشتر قرار بگيريم حتما نتيجه بهتري هم بدست مي آوريم .

در مقطع شکل گيري مجلس ما تازه وارد اين مناسبات شده بوديم و به طور فعال نتوانستيم تعاملات لازم را برقرار کنيم، حتي در کميسيون‌ها هم رأي‌ها انسجام لازم را نداشت. البته ما بايد شيوه تعامل در مجلس را ياد بگيريم و بوي‍ژه درک کنيم که چگونه براي مصالح جمعي ايثار و ازخودگذشتگي کنيم.

*هم اکنون در تصميم‌گيري‌هاي مجلس آيا آقاي عارف از سوي هيات‌رييسه و شخص آقاي لاريجاني آيا مورد مشورت قرار مي گيرند؟ آيا چنين جايگاهي براي ايشان متصور هستند؟
خيلي خلاصه بگويم متاسفانه نه! من اخيرا در يک جلسه خصوصي با دکتر لاريجاني از ايشان خواستم درمديريت مجلس ،صرف نظر از رويکردها و برچسب هاي سياسي ازتوان تخصصي و تجارب همه ما استفاده کنند.

* برخي معتقدند در ماجراي انتخابات مجلس به آنچه توجه نشد اين بود که راي آوردن کامل ليست اميد در تهران موجب حذف يکسري افراد مي‌شود. همين اتفاق در بحث دولت و برجام نيز در حال رخ دادن است. اگر ما شرايط را به طور کامل براي مردم باز کنيم شايد اتفاق ديگري بيفتد، چرا به اين مساله پرداخته نمي‌شود؟
به نظرم بايد تا حدودي به فضاي قبل از انتخابات برگرديم، در آن موقع انتظارات‌مان خيلي پايين‌تر بود، در اصل استراتژي‌اي هم که اتخاذ شد انتظارات حداقلي و مشارکت حداکثري بود؛ يعني بنا بر اين شد با همه محدوديت‌ها تا جايي که امکان دارد مشارکت داشته باشيم و حذف نيروها ما را از صحنه عقب نراند و اين همان چيزي بود که رقبا مي‌خواستند.

به‌عنوان مثال در انتخابات تهران وقتي ارزيابي انجام شد فکر مي‌کرديم در بهترين حالت 15 نفر از ليست ما رأي مي‌آورد. اما يکدفعه مواجه شديم با اين اتفاق عجيب که 30 نفر در مقابل ژنرال‌هايي که آن طرف بودند رأي آوردند، در نتيجه سطح انتظارات به صورت ناخواسته بالا آمد و بعد از آن بحث تهرانيزه کردن شهرستان ها مطرح شد .

به نظرم در اثر تعميم اين انتظار در سطح کشور و پس از آن در مجلس در آن مقطع خطايي رواني و محاسباتي رخ داد؛ به هر حال فراز و نشيب‌هايي که اتفاق افتاد تاحدودي ما را واقع‌بين تر کرد؛ هر چند انتظارات جامعه خيلي بالا رفته بود.

در مورد برجام نيز اتفاق مستقيمي که قرار است بيفتد و تا حدي رخ داده مساله رفع تحريم‌ها و خروج کشور از حالت فوق العاده بود. در حالي که قرار نيست کسي بيايد براي ما اشتغالزايي کند، برجام که نمي‌خواهد اشتغالزايي کند، قرار نيست که کارخانه بسازد، يا حتي تورم را پايين بياورد. در واقع برجام آن فشاري که روي گلوي کشور بود را برداشته و بنا است که شما به حالت نرمال برگرديد، کشور در حالت فوق العاده بوده، حالا به حالت نرمال برمي‌گردد.

بايد به اين پرسش پاسخ داد که در سال هاي 90 و 91 که تحريم‌ها کمتر بود چه کاري انجام مي‌شد؟ پول‌هايتان را نمي‌دادند، نفت را نمي‌خريدند و از بابک زنجاني مي‌خواستيد که نفت بفروشد اما در شرايط فعلي نياز به بابک زنجاني نداريم و مستقيم مي‌توانيم نفت بفروشيم.

مفاهيم و انتظارات تغيير کرده ، بعد هم هر کسي بهره برداري خودش را دارد، بنده معتقدم که بايد انتظارات را واقعي کرده و بر اساس آن‌ هم برنامه‌ريزي کرد.

اخير يکي از صاحب نظران حوزه انديشه سياسي حرفي را زده بود که اصلاح‌طلبان در اين مقطع گويا هدفشان اين است که به قدرت برگردند اما براي اين که وقتي به قدرت برگردند چه بکنند برنامه ندارند؛ اين نقدي است که به نظرمن وارد است.

* در اکثر انتخابات مردم به يک کانديدا راي مي‌دهند که نفر ديگر راي نياورد يعني انتخاب اصلح بعضا صورت نمي‌گيرد، چه کار مي‌توان کرد که مردم بين افراد اصلح به انتخاب برسند؟
آن چه که اتفاق مي‌افتد خروجي نظام انتخاباتي ايران است، به هر حال با لحاظ همه ويژگي‌هايي که اين نظام دارد، از جمله شرايط، موانع و محدوديت‌هايي که هست به خصوص نظام تائيد و احراز صلاحيت‌ها در واقع شما مجبور هستيد از بين کساني که ازاين فيلتر سختگيرانه عبور کرده‌اند دست به انتخاب بزنيد و هر چه اين نظام محدودتر ‌شود براي صلاحيت افراد محدوديت‌ بيشتري ايجاد مي‌شود و طبيعي است که امکان انتخاب کمتر مي‌شود.

بخشي از موضوع به نظام انتخاباتي ما بر مي‌گردد، وقتي صحبت از نظام انتخاباتي مي‌شود مجموعه عواملي که سيستم انتخاباتي را تشکيل مي‌دهد مقصود است.

اخيرا هم بحث در اين زمينه با حقوقدانان شوراي نگهبان داشته‌ايم، ‌ضمن اين که مذاکراتي هم در فراکسيون اميد مجلس انجام شده است.

از جمله ديدگاه‌هايي که مطرح شد ضرورت توجه به نقش احزاب در نظام انتخاباتي است اين که به احزاب در نظام انتخاباتي به‌عنوان يک عنصر اثرگذار نگاه کنيم. جالب اين است که در اين زمينه با بعضي از دوستان از جمله دکتر کدخدايي، سخنگوي محترم شوراي نگهبان صحبت‌هايي داشتيم و در کليات با هم توافق داريم. به ويژه در مواردي که گفتيم چرا شوراي نگهبان بايد با 12 هزار کانديدا مواجه شود. ما هم اگر خودمان را جاي شورا بگذاريم مي بينيم که کار شاق و مشکلي است. اما چه کار کنيم که اين اتفاق نيفتد.

*چه راهکارهايي در اين زمينه وجود دارد؟
به نظرم يک راهش فعال کردن احزاب در بحث انتخابات است؛ يعني آن‌ها را به رسميت بشناسيم؛ البته که خود احزاب هم نياز به اصلاحاتي دارند.

متاسفانه ما مفاهيم و نهادهاي مدرن را در نظام سياسي مان وارد کرده ايم، اما به لوازم آن التزام نداريم. در قانون اساسي به طور جامع بر آزادي رسانه و ‌احزاب تاکيد شده اما حلقه مفقوده‌اي به نام احزاب وجود دارد، اگر احزاب فعال باشند و افراد با رقابت‌هاي درون حزبي ارتقا پيدا کنند و بالا بيايند و سپس اين افراد به عرصه انتخابات ورود کنند طبيعي است که نتيجه بهتري حاصل مي‌شود؛ زيرا خود آن‌ها مانند کاتاليزور عمل مي‌کنند و آن‌هايي که احتمال کمتري براي تاييد صلاحيت‌شان مي‌رود در خود احزاب تعديل مي‌شوند.

به نظرمي‌رسد اين مساله در نظام و حداقل بتدريج در سطح شوراي نگهبان در حال مطرح شدن است و چند نفر از حقوقدان‌ها آن را تاييد مي‌کنند، در واقع اگر اين مساله را دخالت دهيم منجر به انتخاب‌هاي بهتر مي‌شود.

البته يک ايده‌ نيز مطرح شده که در بحث تاييد صلاحيت‌ها به حزب اعتماد کنيم، اين‌ها ايده آل‌هايي است که مطرح شده، اما نفس اين که بتوانيم احزاب را دخالت دهيم باعث تصحيح و تکامل نظام انتخاباتي مي‌شود.

* برخي چهره‌هاي شناخته شده جريان اصولگرا اخيرا مي‌گويند ممکن است از آقاي روحاني در انتخابات حمايت کنند اما با شرط و شروطي. اين سوال پيش مي‌آيد که اگر جريان اصلاحات بگويد از روحاني حمايت مي‌کند و بخشي از اصولگرايان هم بخواهند از ايشان حمايت کنند، سهم خواهي اصولگرايان بعد از تشکيل دولت دوازدهم براي آقاي روحاني فرصت است يا تهديد؟ چطور بايد به اين مساله برخورد کند؟

به نظرم روحاني اين موقعيت را دارد و مي‌تواند با نگرشي اعتدالي طيف‌هاي مختلف را دور يک ميز و در کابينه قرار دهد ولي از جهت اين که مديريت لازم صورت مي‌گيرد يا خير را نمي‌دانم. در دولت ائتلافي سهم نيروها بايد متناسب با آن وزني باشد که در بيرون وجود دارد.

در حال حاضر وزن کابينه متناسب نيست و وزن نيروي اثرگذار از جانب اصلاحات بايد خيلي بيش از اين باشد؛ لذا اگر هم بخواهيم اسمش را سهم بگذاريم؛ يعني اگر ايشان بتواند، هم مقدورات کامل نيست. به‌عنوان مثال وزير علوم يا آموزش و پرورش مطلوبش را معرفي کرد اما نشد. مي‌خواهم بگويم مجموعا اين‌ها است که شايد به يک تهديد تبديل شود و نتوان مديريت کرد و طبيعي است که کار سختي دارد.

اگر بخواهيم از نقطه نظر اصلاح‌طلبي نگاه کنيم ايده آل نيست و ضعف محسوب مي‌شود، اگر هم با واقعيت‌ها بخواهيم برخورد کنيم همان ماهيت ائتلافي دارد.

البته بايد اين نکته را در نظر داشت که اصولگرايان در شرايطي نيستند که بتوانند يک انسجام داشته و يا اثرگذاري تعيين کننده‌اي داشته باشند. بنابراين اگر در اين دوره سهمي بيش از وزن واقعي خودشان به آن‌ها داده شود از نگاه اصلاح‌طلبي منفي است ضمن اين که نبايد فراموش کرد خاستگاه اصلي روحاني، اصولگرايي بوده است، اما گاهي اوقات رويکرد اصلاحاتي او بسيارپر رنگ است.

* اتفاقي که اخيرا افتاده کليد خوردن پروژه تخريب دولت و روحاني است که به نوعي مي‌تواند کارکرد انتخاباتي داشته باشد که از طرف رقيب شروع شده، از نظر شما آيا بهتر نيست که خود اصلاح طلبان وعده‌هاي آقاي رييس جمهور که ابتداي کار دولت مطرح کردند را ارزيابي کنند؟ آيا چنين کاري را شروع کرده‌ايد؟ چه اندازه ضروري مي‌دانيد که با اين کار جلوي تخريب‌ها گرفته شود؟

آنچه مطرح مي‌کنم ديدگاه‌هاي شخصي خودم است. ما حزب نيستيم که من هم جزئي از آن حزب باشم اما رويکرد کلي و راهبردي که ما داريم راهبرد تعامل فعال است، يعني همکاري مي‌کنيم اما منفعل نيستيم، ضمن اين‌که هماهنگ هستيم در عين حال نقدهاي خودمان را هم به دولت داريم.

تحليلي که دارم اين است که ما به‌عنوان اصلاح‌طلب جنس رابطه‌مان با دولت ائتلافي است نه اتحادي، در واقع دولت، دولت اصلاح‌طلب نيست. يک دولت اعتدالي است که اگر ما از موضع اصلاح‌طلب صحبت کنيم با يکديگر ائتلاف کرديم که در زمان انتخابات رياست جمهوري سال 92 اين ائتلاف صورت گرفت.

برخي از کانديداها رد شدند، عارف هم که وارد عرصه شد به نفع روحاني کنار رفت و بعد هم روحاني از طرف رهبران اصلاحات حمايت شد که اين موفقيت بدست آمد.

البته اتفاقا اين ائتلاف از جنس ائتلاف حزبي هم نبوده زيرا در ائتلاف حزبي که در دنيا رخ مي‌دهد سهمي را براي هريک از شرکا در نظر مي‌گيرند. يعني کرسي‌هايي را در دولت براساس رأيي که داشتند تقسيم مي‌کنند، بنابراين براساس آن انتظار حداقلي سهمي هم اصلاح‌طلبان نخواستند. از اين رو جنبه اصلاح‌طلبي در مجموعه کابينه چندان بارز نيست. لذا جنس رابطه اصلاح طلبان با دولت ائتلافي است نه اتحاد و يکي شدن و ائتلاف هم يک ائتلاف نانوشته است که به اقتضاي شرايط رقم خورده.

اما با توجه به محدوديت‌ها و انسدادي که در فضاي سياسي قبل از سال 92 وجود داشت اين فرصت بزرگي براي اصلاح‌طلبان است.

در هر صورت دولتي است که اصلاح طلبان خودشان را در ائتلاف با آن مي‌دانند و با توجه به شرايط موجود در جهت منافع ملي در نظر مي‌گيرند.

پس از آن با بحراني که در عرصه اقتصاد، ‌سياست داخلي و بين‌المللي با آن مواجه بوديم، دولتي که روي کار آمد توانست ما را از ورود به آن پرتگاه نگه دارد.

همه اين مسائل طبيعي است زيرا در سنت رياست جمهوري ايران و شايد خيلي از کشورها هر رئيس جمهور دو دوره در اين جايگاه حضور دارد و لذا فکر مي‌کنم مجموعه فراکسيون اميد و اصلاح‌طلبان کماکان خواهان و حامي دولت باشند در عين اين که ناقد او هم هستند.

* با توجه به رويکرد ائتلافي که از آن صحبت کرديد، اين دولت که مورد انتقاد جريان اصولگرا هم قرار دارد تا چه اندازه توانسته به وعده‌هاي داده شده عمل کند و پيش برود ؟

بحث‌هايي در اين زمينه شده و انتظار جامعه هم اين بود که بعد از انتخابات مجلس که تغييري در بدنه مجلس صورت گرفت و همچنين آرايش نيروها، دولت از اين فرصت استفاده کند دولتي که در مجلس قبلي اين فرصت را نداشت. حداقل در آن زمان سه وزير را به مجلس معرفي کرد اما نتوانستند از مجلس رأي بگيرند. اين انتظار به طور طبيعي وجود داشت که دولت از اين فرصت استفاده کرده و تغييرات را انجام دهد؛ نقدي که وجود دارد اين است که دولت از اين فرصت استفاده نکرد.

*موضوع فيش‌هاي حقوقي که پيش آمد دولت را تا اندازه اي درگير کرد که حتي نتوانست تکان بخورد و کاري انجام دهد.

معتقدم حتي قبل از مطرح شدن مساله فيش‌هاي حقوقي هم انتظار مي‌رفت که دولت زودتر اين کار را انجام دهد به ويژه اين‌که در بدنه دستگاه‌هاي دولتي بخصوص بدنه‌هاي سياسي مثل استانداري‌ها، فرمانداري‌ها تحولات مورد انتظاري صورت نگرفت.

مهره هاي اثرگذار دولت قبل کماکان قدرت دارند، انتظار اين بوده و هست که دولت دست به اين تغييرات بزند. مسائلي که مانند استيضاح وزير کار پيش آمد و اعلام شد خيلي با فراکسيون هماهنگ نبود. منطقي اين است که انتظارات خود را ترسيم کرده و بر اساس يکسري شاخص‌هايي ارزيابي عملکرد داشته باشيم.

فکر مي‌کنم در درجه اول قاعده اين باشد که از دولت بخواهيم اگر تغييري لازم است خود دولت آن تغييرات را انجام دهد اگر دولت اين کار را نکرد ما به عنوان مجلس از اهرم‌هاي نظارتي استفاده کنيم؛ اما نظارت مرحله اي است ابتدا تذکر و سوال باشد و پس از آن در صورت نياز از ابزار استيضاح استفاده کنيم.

البته عقيده شخصي من و نگاه فراکسيون و عارف هم اين است که تا جايي که ممکن است به شکل تعاملي انتظارات‌مان را از دولت مطرح کرده و گفت وگو و مذاکره کنيم.

در حقيقت رويکردي که داريم تقابلي نيست؛ شما با مجلسي روبرو بوديد که حالت تقابلي داشت اما اکنون حالت تعاملي است لذا براي تقويت دولت بايد اين تغييرات صورت بگيرد البته هماهنگ هم باشد.

*آن بخشي که در حال تخريب دولت است اصلا کاري ندارد که طرفش کيست فقط مخالفت مي‌کند، آيا در اين رابطه راه حلي انديشيده‌ايد؟ البته يک نمونه کوچک آن هم فيش‌هاي حقوقي بود که به نوعي آغاز ماجراست.
فکر مي‌کنم تهديدهايي که وجود دارد بخش عمده‌اي از آن به خود دولت بر مي‌گردد؛ در واقع از جمله انتقاداتي که به دولت وارد است همين مساله است. مجلس که با يک ريل گذاري قبلي کار خود را انجام مي‌دهد. بايد به اين مساله هم توجه داشت دولت هم در مسيري قرار گرفت که بخشي از اين مسيرگذاري از قبل صورت گرفته بود و انتظار مي‌رفت که با چشم باز برخي از آسيب‌هايي که از گذشته ايجاد شده را ترميم کند. در مورد فيش‌هاي حقوقي نيز انتظار اين بود که دولت به خوبي با توجه به اين که ريل‌گذاري آن از قبل شکل گرفته بود بررسي کرده و اصلاح کند.

بايد يادآور شد دولت در بخش رسانه هم ضعيف عمل مي‌کند، ببينيد رسانه‌هاي وابسته به دولت چقدر عمل مي‌کنند؟ تيم رسانه‌اي دولت يا سخنگو تا چه اندازه فعال عمل مي‌کنند؟

اما آن بخشي که به ما بر مي‌گردد اين است که رويکرد تعاملي انتقادي فعال داشته باشيم؛ در عين حال آن انتقادات در يک راهبردي قرار گيرد که موجب سوء استفاده رقيب هم نشود. به هر حال کار سختي است؛ به تعبير فقهي بين المحذورين هستيم يک محذور از اين جهت که مي‌خواهيم دولت را حمايت کنيم و اين مسير با حمايت ما جلو برود، محذورديگر از اين جهت که ضعف‌هايي وجود دارد و بايد مراقبت آن‌ها بود. بايد همه اين موارد را در کنار هم ببينيم که دولت نمي تواند يا نمي‌خواهد بنابراين جمع کردن اين دو محذور کار مشکلي است البته بعد از ارزيابي عملکرد در قسمت‌هاي مختلف متناسب با آن مورد اقدام خاص خود را انجام مي‌دهيم. فرض کنيد اگر از دولت بخواهيم تغييري دهد و اين کار صورت نگيرد از اهرم استيضاح هم مي‌توانيم استفاده کنيم يعني اين موضوع منتفي نيست.

* احمدي نژاد روز اول گفت قطعنامه‌ها کاغذ پاره است بعد خواستار مذاکره با آمريکا شد و نتيجه هم نگرفت. چقدر رفتار آقاي احمدي نژاد در انجام نشدن مذاکرات با آمريکا در زمان دولت قبل تاثير داشت؟
مسلما يکي از عوامل اثرگذار در تشديد اين مناقشه و تنش، نوع مديريت آن دولت بود و شکي درآن نيست چه در اظهارات شفاهي و يا در نحوه مديريت اجرايي. به ويژه اين که از يک تيم ديپلماتيک حرفه‌اي هم برخوردار نبودند. به طور کلي رفتار آن دولت تنش‌زا بود؛ هم در سطح داخلي و هم در سطح بين‌المللي. يکي از ويژگي‌هاي آقاي احمدي نژاد اين است که همواره در تنش زندگي مي‌کند و گويا زندگي‌ و سياست‌هايش در بحران و تنش تعريف شده است اما به هر حال با تغيير دولت و با همراهي رهبري و محوريت ايشان مسائل به انجام رسيد،‌ احمدي‌نژاد کارهايي را انجام مي‌داد که خلاف عرف ديپلماتيک بود. در واقع دولتي نبود که توان، رويکرد و نگاهش بر حل اين مساله باشد. بيشتر به دنبال مناقشه‌ بود و طبيعي است قتي دعوا درست کني و نتواني از آن بيرون بيايي ممکن است واداده و مجبور شوي امتياز بدهي. تصورم اين است اگر ايشان ادامه مي‌داد و مسووليت ايشان تداوم پيدا مي‌کرد در چند سال ديگر فاجعه بزرگي براي کشور به وجود مي‌آمد بخصوص در ارتباط با امتيازهاي فراواني که مجبور بود بدهد.

*در اين هشت سال شاهد مديريتي بوديم که شديدا به کشور آسيب زد و مسئوليني که باعث اين اتفاق شدند هيچ اتفاقي برايشان نيفتاد و در حال حاضر مي‌بينيم که سفرهاي انتخاباتي‌شان را هم آغاز کرده‌اند، چرا رسيدگي قضايي اين موارد چنين زمان‌بر است؟

نفس اين که فضاي انتخابات رقابتي باشد را مطلوب مي‌دانم. چه خوب بود از هر کسي که يک پايگاه مردمي دارد و مي‌تواند در عرصه انتخابات حضور پيدا کند استقبال کنيم تا رقابت جدي شکل بگيرد. زيرا به هر حال عرصه انتخابات عرصه دموکراسي است و نبايد تا اين اندازه يک سويه نگري کرد که افراد مجال بروز و ظهور نداشته باشند، بخصوص اين که در صحنه انتخابات اتفاق‌هاي مختلفي ممکن است بيفتد اين که بخواهيم فضاي انتخابات را منحصر به يک نفر کنيم وديگران را منع يا طرد کنيم درست نيست،‌زيرا اين اقتضاي دموکراسي است کساني که در چارچوب نظام مي‌توانند بيايند وارد عرصه رقابت شوند ؛ ما هم استقبال مي‌کنيم، حتي از حضور احمدي نژاد هم صرف نظر از اين حواشي به نظرم بايد استقبال کرد تا نهايتا خواسته مردم از صندوق‌ها بيرون بيايد.

به نظرم مجموعه نظام گاهي دچار مصلحت انديشي‌هايي مي‌شود و مصلحت تا اندازه‌اي بر حقيقت غلبه مي‌کند و گاه دچار افراط در اين زمينه مي‌شويم، به هر حال عدالت و اجراي حاکميت قانون اصل هستند و مصلحت فرع است.

بحثي که اخيرا با رئيس محترم سازمان بازرسي در مورد بورسيه‌ها هم داشتم اين بود که چرا سازمان بازرسي که بازرسي‌هاي خود را انجام داده و من مطلع هستم که قبل از استيضاح آقاي فرجي دانا، گزارش سازمان بازرسي کامل شده بود اين گزارشي را اعلام نمي‌کرد اما به سمت مصلحت انديشي رفت، ايشان ضمن اينکه تاييد مي‌کرد تخلفات گسترده صورت گرفته و سازمان هم با هزينه هاي بسيار بازرسي‌ها را انجام داده اما معتقد بود ارائه گزارش ممکن است مورد سوء استفاده بيگانگان قرار گيرد.

* اين مصلحت انديشي‌ها چه تاثيرات سوئي بر کشور دارد؟
همه مشکلات درقانون نيست، در اجرا هم مشکل داريم، هر چقدر هم قانون خوب باشد اما اگر مجري نتواند خوب اجرا کند قانون روي کاغذ مي‌ماند. البته مجلس بعد نظارتي هم دارد که خيلي فراگير نيست نسبت به همه جا به ويژه نسبت به قوه قضاييه، به عنوان مثال شما نمي توانيد رئيس قوه قضاييه يا رئيس سازمان بازرسي را آنگونه که از وزير مي‌توانيد سوال کرده يا استيضاح کنيد، به چالش بکشيد اما مي‌توانيم از طريق کميسيون اصل 90 به شکايات ناظر بر طرز کار همه دستگاهها، ازجمله قوه قضاييه رسيدگي کنيم، در واقع قوه قضائيه يک قوه مستقل است که اتفاقا اين استقلالش خيلي مهم است که محفوظ بماند.

بنابراين نياز بسياري به آموزش و فرهنگ‌سازي يا اصلاح سازو کارها داريم. در بعد دستگاه قضايي نياز به اصلاحات بسيار عميقي داريم، بخش قابل توجهي از فساد موجود ريشه در دستگاه قضايي دارد، قابل انکار هم نيست. گاهي اوقات رئيس قوه قضاييه مي‌گويد با فسادي که بوده برخوردهايي شده به تعبير رهبري اگر يک فسادي اين طرف ميز صورت مي‌گيرد حتما ريشه اي هم در آن طرف ميز دارد، آن طرف ميز هم خيلي وقت‌ها دستگاه قضايي است. هر چند من اطلاع دارم قضات شريف و عادل در دستگاه قضايي زيادند و در بعضي پرونده‌ها رسيدگي مي کنند و حکم مي دهند اما در اجرا با مشکل روبرو مي شوند
ایسنا

دبیر این صفحه:

لینک کوتاه خبر:

https://rivasjonoob.ir/?p=36258

شما هم دیدگاهتان را با دیگران به اشتراک بگذارید

اگر مایل هستید ایمیل و شماره تماستان را هم وارد کنید؛ این اطلاعات منتشر نمی‌شود.