غزلی درسوگ دکتر لاهوتی
⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛
نیلی شده آسمان و ماتم شده است
……………………….
از ملک ادب ستاره ای کم شده است
…………
شهری که همه سر به فلک بوده کنون
……………………
از تاب و تبش فتاد و در غم شده است
……………..
از داغ شِکست شاخ گُل؛ لاله تپید
……………….
تا دیده که پشت عالَمی خم شده است
………….
زهری ز سکوت سرد نمناک غمش
……………
سیلاب روان به چشم عالَم شده است
…………
کرسی ادب شکست و غم کرده رسوخ
……….
وین شهد جهان چو سم اَرقَم شده است
………………
قادر که به فکر خالقش بوده به عمر
………………
بردوش ملَک به عرش اعظم شده است
………
دردا زفلک که مکتب علم و ادب
……………
از قامت خود شکست و درهم شده است
……………
⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛
سرایش:روستائی

