زاگرس، ترانه خاک: نگهبان ریشه‌ها در سایه پایداری؛ به قلم کیوان ضرغامی

“زاگرس، ترانه خاک: نگهبان ریشه‌ها در سایه پایداری

به‌قلم| کيوان ضرغامی کارشناس منابع طبیعی و آبخیزداری کهگیلویه

“کوچ عشایر” این سنت دیرینه که ریشه در فرهنگ و تاریخ عشایر دارد. عشایر، این مردمان سخت‌کوش و نجیب، قرن‌هاست که با طبیعت هم‌زیستی کرده‌اند؛ کوچ آن‌ها، همچون موجی‌ست که با آهنگ فصل‌ها پیش می‌رود. اما وقتی این موج پیش از زمان مقرر به راه می‌افتد، تعادل شکننده طبیعت به هم می‌ریزد، تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ ورود دام به مناطق ییلاقی “ممنوع” است چرا که مراتع کهگیلویه هنوز در حال بیداری‌اند؛ گیاهان علوفه‌ای، این ستون‌های زندگی دام‌ها، هنوز به مرحله دانه‌بندی و بلوغ کامل نرسیده‌اند. ورود زودهنگام دام‌ها به این مراتع، مثل آن است که باغبانی پیش از شکوفایی کامل گل‌ها، آن‌ها را بچیند. نتیجه چه می‌شود؟ پوشش گیاهی کم‌جان می‌شود، خاک که نگهبان ریشه‌هاست در برابر فرسایش بی‌دفاع می‌ماند، و مرتعی که می‌توانست سال‌ها پناهگاه دام و انسان باشد، رو به زوال می‌رود.

پژوهش‌های علمی نشان می‌دهند که چرای زودهنگام می‌تواند تولید علوفه را تا ۳۰ درصد کاهش دهد و در بلندمدت، ظرفیت مراتع را به نصف برساند. این یعنی نه تنها طبیعت، بلکه معیشت خود عشایر هم در خطر است. رعایت نکردن این زمان‌بندی، گویی تیری‌ست که به پای خودمان شلیک می‌کنیم؛ امروز شاید دام‌ها سیر شوند، اما فردا، مرتعی برای چرا باقی نخواهد ماند و سفره‌هایمان خالی‌تر از همیشه خواهد شد.

هم‌چنین، ریشه‌کنی گیاهان مرتعی، که زخمش بر تن زاگرس، عمیق‌تر از هر درد دیگری‌ست. زاگرس، این دیار اسطوره‌ای با قله‌های سر به فلک کشیده و دره‌های سرسبز، گنجینه‌ای از گونه‌های گیاهی‌ست که هر یک داستانی از حیات دارند. از بیلهر و جاشیر که طعم زندگی‌اند، تا آنغوزه، موسیروحشی و سایر گونه‌های مختلف گیاهی، که شفا می‌بخشند، و گون و کنگر که خاک را در آغوش می‌گیرند؛ این گیاهان، نه فقط بخشی از طبیعت، بلکه هویت ما هستند. اما وقتی دست‌هایی ناآگاه یا آزمند، ریشه‌هایشان را از دل خاک بیرون می‌کشند، گویی تار و پود این سرزمین را از هم می‌درند. ریشه‌کنی، یعنی پایان حیات یک گیاه، پایان باززایی طبیعی‌اش، و آغاز مرگ تدریجی مرتع! تحقیقات نشان می‌دهند که در برخی مناطق زاگرس، برداشت بی‌رویه تا ۷۰ درصد گونه‌های بومی را به مرز انقراض کشانده است. این فقط از دست دادن یک بوته یا یک ریشه نیست؛ از دست دادن پرندگانی‌ست که بر شاخه‌هایش آواز می‌خوانند، حشراتی که گرده‌افشانی‌اش می‌کنند، و خاکی که بدون آن، در برابر باد و باران تسلیم می‌شود. رعایت نکردن این اصل، یعنی غارت آینده‌ای که می‌توانست پر از زندگی باشد؛ یعنی تبدیل مراتع سرسبز به بیابان‌هایی که جز سکوت و خاکستر، چیزی برای گفتن ندارند.

یاد “کریم ساعی” آن اسطوره بزرگ طبیعت ایران، در دلم زنده می‌شود. او که در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی، با دستانی خالی اما دلی پر از امید، نهال‌کاری و جنگل‌سازی را در این سرزمین بنیان گذاشت، به ما آموخت که طبیعت، معلم ماست و ما شاگردانش. ساعی، با آن تفکر علمی و حفاظت‌محور، باور داشت که هر درخت، هر گیاه، سربازی‌ست بی‌ادعا در خدمت خاک، و ما نگهبانانی هستیم که باید از این سربازان حراست کنیم. او می‌گفت: «طبیعت را نه برای خود، بلکه برای فرزندانمان حفظ کنیم.» اگر امروز در زاگرس بود و می‌دید که مراتع زیر پای کوچ زودهنگام لگدمال می‌شوند یا گیاهان مرتعی با ریشه‌کنی نابود می‌گردند، اشک در چشمانش حلقه می‌زد و به ما هشدار می‌داد که این تخریب، خیانت به خودمان است. زاگرس، این مادر بزرگ‌منش و سخاوتمند، تنها با دستان ما زنده می‌ماند؛ دستانی که نه تخریب، بلکه حفاظت را برگزیده باشند.

به مردم نجیب استان کهگیلویه و بویراحمد، این دیار زرخیز و سربلند، می‌گوئیم: بیایید با طبیعت آشتی کنیم، بیایید پیمانی دوباره ببندیم، تا مراتع و جنگل‌ها به علت کنش و واکنش‌های ما انسان‌ها فرصت نفس کشیدن پیدا کنند؛ گیاهان را با ریشه نکنید، بلکه با برداشت معقول و پایدار، به آن‌ها مجال زندگی دوباره دهید. علم به ما می‌گوید که پایداری اکوسیستم‌ها، کلید بقای ماست؛ وجدانمان فریاد می‌زند که زاگرس، مادر ماست و مادر را نباید آزرد. بیایید به یاد کریم ساعی، با نگاهی حفاظت‌محور و مسئولانه، از این طبیعت بی‌نظیر مراقبت کنیم.

زاگرس اسطوره‌ای، با چشمه‌های زلالش، جنگل‌های بلوطش، و مراتع سرسبزش، تنها زمانی جاودانه می‌ماند که ما، فرزندانش، امانت‌دارانی شایسته باشیم. بگذار آیندگان زیر سایه درختانی که ما کاشتیم آواز بخوانند، در مراتعی که ما حفظ کردیم زندگی کنند، و از نسیمی که ما برایشان به یادگار گذاشتیم، نفس بکشند.

[با احترام بی‌کران و آرزوی روزهایی سبزتر]

دبیر این صفحه:

لینک کوتاه خبر:

https://rivasjonoob.ir/?p=209715

1 Comment

شما هم دیدگاهتان را با دیگران به اشتراک بگذارید

اگر مایل هستید ایمیل و شماره تماستان را هم وارد کنید؛ این اطلاعات منتشر نمی‌شود.

روشنفکر، رسماً لیدر بهرامی شد/پاس گل بهرامی به زارعی/ ماجرای رتبه‌ی آخر آموزش و پرورش و نماینده‌ای که در ماجرای سدهای ماندگان، خراسان و تنگ‌سرخ، سمت مردم نبود/ بهرامی دقیقا اشتباهات روشنفکر را می‌کند و روشنفکر اشتباهات زارعی/ درسی که روشنفکر از موحد آموخت/ ماجرای نفاق میان ثلاث و بویراحمد از کجا آب می‌خورد؟/ چرا دهدشتی‌ها، دیگر به بهرامی رای نمی‌دهند؟/ رازهای تک‌دوره‌ای شدن روشنفکر/ عامل بدبختی بویراحمد، تفکر هدایت‌خواهیست یا با رفتن به خانه‌ی او حجت بر بویراحمد تمام شد؟/عبور از بهرامی و چرخش به سوی زارعی، درس جدید سیاست در بویراحمد