فارس/ عضو کميته سياسي حزب کارگزاران گفت: هاشمي رفسنجاني اصلاحطلب است، يعني بنا به منطق و مفهوم اصلاح طلبي، اصلاحطلب است.
محمد عطريانفر عضو در گفتوگوي تفصيلي با فارس به تشريح شرايط احزاب اصلاحطلب و نسبت کارگزاران با اصلاحطلبان، پدرسالاري حزب کارگزاران، اصلاحطلب بودن هاشمي، اختلافات دولت دوم خرداد با هاشميرفسنجاني، نقش ناطقنوري در تاسيس کارگزاران، تکنوکرات بودن اعضاي کارگزاران، استعفا و گلايهمندي محمد هاشمي از اين حزب و برنامههاي حزب متبوعش پرداخت.
آنچه در ادامه ميآيد برخي از مهمترين محورهاي بخش اول اين گفتوگو است.
* حزب اعتماد ملي دچار نوعي توقف وبي تحرکي شده است.
*مجمع روحانيون مبارز بدلايلي سطح فعاليت خود را از سال 88 کاهش داد و آن نشاطي که در گذشته در بحث تشکيل جلسات محوري و اخذ تصميمات راهبردي شاهدش بوديم از ناحيه اين مجمع کاهش يافت.
* بعد از ماجراي کارگزاران نيز دچار حيرت سياسي و توقف شد اما بنا به دلايلي که خيلي دور از ذهن نيست بايد گفت اين حزب وضعيت متفاوتي نسبت به چهار جريان ديگر داشت. عمدهترين عامل و منشأ تفاوت در واقعنگري آن نسبت به ديگران بوده است.
* اگر تعبير عدهاي اين باشد که ميانهروي و اعتدال را بر قامت حزب کارگزاران باور دارند و دامنه افراط و تفريط را آنقدر فراخ نميبينند که دامن کارگزاران را نيز گرفته باشد، بله! از اين بابت جايگاه پدرسالاري دارد.
*تفکرات افراطي کارگزاران را از اصلاحطلبي جدا ميکند، من ادعا ميکنم اصلاحطلبي با انديشه کارگزاران آغاز شد.
*به شهادت تاريخ، پديده حماسي دوم خرداد محصول پيشزمينههايي بود که با محوريت کارگزاران تدارک ديده شد.
*درباره اينکه کرباسچي به اصلاحطلبان گفته نبايد حمايت اصلاحطلبان از آقاي روحاني کم شود بايد گفت «اثبات شيء نفي ما عدا» نميکند. وقتي آقاي کرباسچي مي گويد اصلاحطلبان بايد چنان کنند اولين مخاطب آن پيام خود ايشان است.
*هاشمي اصلاحطلب است، يعني بنا به منطق و مفهوم اصلاح طلبي، آري اصلاحطلب است، البته آقاي هاشمي چهره اي در ميانه ميدان بوده که هيچگاه علاقه نداشته با اين گروهها نسبت پيدا کند. بهدليل اينکه او چهره نامداري از موسسين نظام است.
*آقاي هاشمي رفسنجاني آدم مهمي است.او عنصر بسيار تعيينکنندهاي در منظومه نظام است، مضحک است که نهاد داوري شوراي نگهبان چنين فردي در چنين موقعيتي که نزديکترين همفکري و ارتباطات را با رهبري کشور دارد و پيوندي استراتژيک براي حل معضلات بينشان برقرار است، رد صلاحيت ميکند.
*آقاي لاريجاني همچنان اصولگراست و آقاي ناطق هم ايضاً و اين طرف رئيس دولت هشتم نيز اصلاحطلب است. آقاي هاشمي رفسنجاني به صفت آنچه در شأن ايشان قائلم در مرکزيتي قرار گرفته است که انتصابات گروهي بسته بهوجود ايشان نيست، اما در هر صورت آقاي هاشمي رفسنجاني در ذهن مردم مورد داوري قرار ميگيرد
*من قائل به اين نيستم که ما تفکرات متعددي در کشور داريم، از موضع نگاه کلي، دو انديشه قابل دفاع در کشور داريم، يک انديشه چپ و يک انديشه راست يا همان اصولگرا و اصلاحطلب.
*هر انساني در طول زندگي خود ميتواند تغييراتي داشته باشد اما در مقياسهايي که ما مطالعه ميکنيم و شخصيتها را با يکديگر ميسنجيم، آقاي هاشمي از محورهاي مهم «السابقون» بحساب مي آيد.
*محمد قوچاني اولين دوره فعاليت سياسي مهم خود را آغاز ميکند، حتي قرابت ايشان در انتخابات 88 به آقاي کروبي بيشتر يک قرابت عاطفي و احساسي و اخلاقي بود و قرابت سياسي محسوب نميشد.
*آقاي هاشمي بسي فراتر از اين تلقيهاست که بخواهد دخالتي در اين حد داشته باشد و گويد چه کسي با او باشد يا چه کسي نباشد، حضور آقاي محمد قوچاني محصول يک ترميم درون حزبي است.
*جماعتي بودند که خود را به دوم خرداد منتسب ميکردند و چه بسا برخي شان منتسب هم و کاملا افراطي بودند و در حق آقاي هاشمي تندي کردند. آنها نسبت به آقاي هاشمي بد عمل کردند . فردي مانند اکبر گنجي عنصر قابل کنترلي بحساب نميامد و حرکتش قابل دفاع نزد نخبگان نبود از اين رو بخشي از رفتار اصلاحطلبان عليه هاشمي سازمانيافته بود.
*حزب کارگزاران به عنوان حزب معتدل که به همين اعتبار در فراز و فرودهاي پس ارسال 88 اجازه تداوم حيات سياسي پيدا کرد، نيازي نداشت حمايت از آقاي هاشمي را فرياد کرده و يا مقابله به مثل کند. آيا در برابر فحاشيها به آقاي هاشمي بايد فحاشي ميکرديم؟
*براي اعضا حزب مشارکت ، يا برخي رسانههايي که نسبت به آقاي هاشمي گارد داشتند، جلسات توجيهي گذاشته شد؛ نکاتي را براي آنها روشن کرديم . البته هيچ گاه نسبت به توجيه اصولگرايان گامي برنداشتيم.
* ما نميخواهيم براي آقاي هاشمي قداست ايجاد کنيم و آنچه که قدسيت دارد، وجه الله است، خداست، ولي اينکه کسي در هر شرايطي همه چيز را زير سوال ببرد روش غلطي است.
* جماعتي ايده تشکيل کارگزاران را با آقاي هاشمي مطرح کردند ايشان به آنها گفت اين کار را نکنيد و به جاي آن چند نفر را معرفي ميکنيم که در ليست جامعه روحانيت به مجلس بروند اما در اين قضيه مقاومت شد. اينکه ميگويند آقاي ناطق نقش داشته منظورشان نقش سلبي است.
* تاخير 20 ساله در برگزاري کنگره حزب جزو ضعف ما به حساب مي آيد، البته دستاندازهايي که بر سر راه کارگزاران وجود داشت يکي دوتا نبود. در سال 73 که کار شروع شد وقتي خيز گرفتيم دو سال توانا کار کرديم و سرنوشت مجلس پنجم را رقم زديم.
* انشاالله در فرصتهاي آتي و ظرف يکي دو ماه آينده منشور حزب در 7 فصل عرضه خواهد شد و نسبت انديشه کارگزاران را با اصولي که با زندگي مردم مرتبط است از جمله با دين، با اقتصاد، سياست، فرهنگ ،اجتماع و جهان مشخص ميکند. تکنوکراسي شعبهاي از توجهاتي است که انديشه کارگزاران بر روي آن متمرکز ميشود. هويت کارگزاران طابق النعل بالنعل تکنوکراتها نيست.تکنوکراسي ابزار و محاط در انديشه کارگزاران است.
* در سال 84 به دليل کثرت رقباي انتخاباتي، مطابق با اين سّنت و رويه که تفسير کردم فضا شکل نگرفت و رايها پراکنده شد و در ادامه نيز دوگانه احمدينژاد و هاشمي ظاهر شد. آنقدر که قاطبه راي مردم، هاشمي را گزينه نظام ميدانست، احمدينژاد را نميدانستند؛ البته در آراي آقاي احمدينژاد نيز شما از اين جنس راي زياد ميبينيد و آنها حس ميکردند فردي مانند خودشان کانديدا شده است. او با جملاتي همچون نوکر مردم و با آن ظاهر و پوشش و انصافا سختکوشي که داشت و برخورداري از هوش تاکتيکي توانست راي بياورد.
* آقاي هاشمي روي سر همه ما جا دارد و خيلي هم براي ما عزيز است . اما ميگوييم آقاي هاشمي بايد «رئيسجمهور ساز» باشد و يک پله بالاتر بنشيند لذا من از اين منظر چندان موافق نبودم که آقاي هاشمي کانديدا شوند.
*آقاي هاشميرفسنجاني روي سر همه ما جا دارد و خيلي هم براي ما عزيز است . اما ميگوييم آقاي هاشمي بايد «رئيسجمهور ساز» باشد و يک پله بالاتر بنشيند لذا من از اين منظر چندان موافق نبودم که آقاي هاشمي کانديدا شوند.
*نسبت به آقاي محمد هاشمي در گذشته در محافل داخلي همواره مراعات حالشان ميشد يعني از لحاظ پيشکسوتي و شيخوخيت «محمد پدر». در اين جمع و در آن جلسه خيلي حرف ايشان استماع نشد.
*آقاي مرعشي درباره ليبراليسم بودن کارگزاران حرف خودش را ميزند و ايشان طرفدار ليبراليسم فلسفي نيست. البته يادمان باشد که نظام جمهوري اسلامي دموکراتيک است.
* ما خدمت آقاي مرعشي جمعبندي کرديم که نبايد از اين الفاظ استفاده کرد و با آن استدلال آقاي محمد هاشمي،آقاي مرعشي را قانع کرديم که بيان اين حرفها به دليل سو برداشتهايي که صورت ميگيرد ، نبايد استفاده شود اما از آن طرف هم آقاي محمد هاشمي نبايد قهر کند. بحث سر مسئله سادهاي بود اما ايشان از جلسه رفتند در حالي که اگر واقعا علاقمند بودند بايد محکم ميايستادند و ميگفتند نبايد اين حرف ها زده شود
