سرنوشت لیستهای جریانات سیاسی بویراحمد/ افشا و تحلیل لیستهای هدایتخواه، زارعی و روشنفکر؛ از استخدام و انتصاب تا پیمانکاران و بورسیههای دانشگاه!
ریواس/ در این تحلیل سیاسی از لیستهای استخدامی گفتیم که سر از شهرک صنعتی بلکو درآوردند تا بورسیههای که از پول مردم در خارج تحصیل کردند؛ از استخدام فلهای در بیمارستان جلیل تا پیمانکارانی که اسپانسر ستادهای انتخاباتی در ۲۰ سال اخیر شدند؛ از اشتباهات فاحش روشنفکر نوشتیم و مسجدی که سکوی پرتاب هدایتخواه شد، از نقش طایفهای تیرتاجی و تامرادی در سرنوشت مردم بویراحمد گفتیم و نان محمد بهرامی که برخی میگویند برشته است و برخی میگویند سوخته!
به گزارش ریواس جنوب از یاسوج، ستار هدایتخواه، نمایندهی دو دورهی مردم شهرستانهای بویراحمد، دنا و مارگون بود که خاستگاه رشد سیاسی او مسجد بود؛ هدایتخواه خیلی خوب میدانست که باید از قدرت مسجد و بنیهی مذهبی و شیعه بودن مردم، هم برای رشد خودش و هم رشد ایدیولوژی و آنچه خودش رشد بچه مسجدیها میخواند استفاده کند.
هدایتخواه از مسجد شروع کرد و برای خودش گفتمان و تشکیلات درست کرد، با بچه مسجدیها و هیئتیها، تیمسازی کرد و با همین فرمول علاوه بر مذهب و فعالیتهای فرهنگی، در سیاست هم ریشه دواند و نامی برای خودش دست و پا کرد.
او هر جا تریبونی بود، از فرصت استفاده میکرد و حرف میزد؛ ابتدا در مساجد و بعد در مراسمات تشییع و فاتحه فامیل و بعد هر جا دعوت میشد صحبت میکرد و آنقدر سخنور بود که کارش به ثبت نام در انتخابات مجلس ختم شد.
سال ۸۲ اولین حضور رسمیاش در انتخابات بویراحمد بود؛ به لطف رد صلاحیت سید باقر و بزرگان اصلاحات در همان سال نماینده بویراحمد شد و خیلی زود به آرزوهایش رسید.
با حذف جریان اصلاحات، عملا یکهتازی میکرد؛ در آن دوره، جریان غلاممحمد زارعی نوپا بود و رقیب قدری برای هدایت خواه به حساب نمیآمد.
هدایتخواه، ویژگیهای خاصی داشت؛ او دور و بریهاش که اغلب جوان بودند را رشد میداد و به فکر آینده بود، و این رویکرد را یک تکلیف دینی میدانست و البته یقین داشته که روزی همین جوانان به دردش میخوردند.
هدایت خواه فکر میکرد خداوند هم راضی است که این جوانان به قول خودش مسجدی را بدون ضابطه رشد دهد و این بیعدالتی را ثواب میدانست.
تفکر غالب او دوقطبی حق و باطل، ولایی و غیرولایی، انقلابی غیرانقلابی بود.
از مصادیق این تفکر، این نگاه برخی تحلیلگران است که میگویند در دوران هدایت خواه از ۸۲ تا ۹۰ شاهد به کارگیری استخدام و واگذاری پیمانها انتصابات و هر امتیازات دیگری بود که ضابطهی اصلی در آنها، همین تفکر انقلابی و ولایی بودن یا نبودن، تعیین کننده بود و یا دستکم اولویت با بچه مسجدیها بود.
هدایتخواه، کار تشکیلاتی را بلد بود و در همهی قشرها به دنبال کادرسازی بود؛ در این دوره شاهد تولد پیمانکارانی در اطراف وی بودیم که به خوبی به آنها بال و پر داد و امروز به پیمانکارانی شاخصی تبدیل شد که در سطح عموم به عنوان میلیاردر شناخته میشوند.
همینها هم بودند که بخشی از هزینههای انتخاباتی ستادها را میدادند.این موضوع برای اردوگاه هدایت خواه به یک رویه تبدیل شد؛ او رقبایش از جمله زارعی را به دوستی با پیمانکاران متهم میکرد اما در سال ۹۸ خودش با حضور جمعی از پیمانکار به عنوان نامزد از حوزه تهران ثبت نام کرد که البته ناموفق بود.
از مصادیق دیگر میتوان به استخدامیها و حمایتها برای واگذاری فرصتها اشاره کرد؛ شایعاتی در به کارگیری نیروهای در آموزش و پرورش در دوره مدیریت علیمحمد دانشی را در ادامهی همین رویکرد میدانند.
اما سرآمد همهی لیستهای دوران هدایتخواه، لیست بورسیههای نورچشمی او بود که شهرت جهانی پیدا کرد و در افکار عمومی، مصداقی از بیعدالتی و عدم توجه به ضوابط بود و مدتهای زیادی به حاشیه و نارضایتی در جامعه بدل شد.
بخشی از افرادی که در این لیست نورچشمیها تحت عنوان بورسیههای هدایتخواه بودند حتی فاقد حداقلهای شایستگی بودند، یا دستکم افراد باسواد و توانمندتری در همان رشته وجود داشت اما این لیست جنجالی، عمدتاً از بین جوانان نزدیک به هدایتخواه و جریانش بودند که در دوره مدیریت اردوان ارژنگ بر دانشگاه یاسوج، تحت عناوین مختلف به جمع اساتید دانشگاه اضافه شدند و از امکانات بورسیه در دانشگاههای داخلی و خارجی استفاده کردند.
هدایتخواه در نمایشگاه کتاب سال ۹۸ برای توجیه رفتار تبعیضآمیز خود، این حرکت را نوعی حقخواهی فرزندان استان دانست و گفت این کار در مقابل لیستهای نورچشمی تهرانیها و دیگر جریانات است و من سهم بچههای استان را گرفتم اما واقعیت این است که این کار از هدایت خواه که حلال و حرام میکرد اصلا قابل قبول نیست، کار غلط، غلط است هر چه باشد و هر کجا باشد؛ این کارهای او به نوعی خط قرمز روی فریادهای عدالتخواهی او بود؛ در واقع او یک تبعیض ملی را به نوعی دیگر در یاسوج اجرا کرد و نورچشمیهای خود را وارد لیست بورسیهها کرد.
هدایتخواه، لیستهای خود را در همهی صنوف بهتر از همهی رقبایش بست و به عنوان مثال همین لیست بورسیههای او در ادامه با تحصیل در رشتههای مختلف رشد کردند و جایگاههای اداری، دانشگاهی و سیاسی و فرهنگی را در دست گرفتند و تشکیلات خود را تقویت کردند.
به عبارت دیگر، هدایتخواه با این حرکت تبعیضآمیز از جوانان نورچشمی کنار خود، استاد دانشگاه، مدیرکل، فرماندار و معاون استاندار ساخت کاری که هرگز جریان اصلاحات انجام نداد.
این تناقضها و تبعیضها از حرف تا عمل، در کنار دیگر اشتباهات رفتاری و کلامی و تندرویها در اردوگاه هدایتخواه، مردم را به این واداشت که از او عبور کنند.
بعد از هدایتخواه، غلاممحمد زارعی بعد از سه دوره رقابت با هدایتخواه، موفق شد او را شکست دهد؛ رأی زارعی یک رای سلبی و نه به هدایتخواه و جریانش و ترکیبی هم از رأی طایفهای بود تا در سرجمع بخت با او یار شود و روی صندلی بهارستان بنشیند.
زارعی هم مثل هر نمایندهی دیگری، در ادامه بساط استخدام و به کارگیری نیروهای حامی خود را پهن کرد و نعمات این سفره هم برای جریان حامیاش در اصلاحات و هم با غلظت کمتر برای همطایفهایهایش بود به این امید که پایگاه رأی زارعی حفظ و تقویت شود.
لیست معروف و سفارشی او در بیمارستان جلیل برای استخدامهای شرکتی بدون آزمون به استخدامهای فلهای شهرت گرفت؛ دست کم ۱۸۰ نفر در آن دوره که البته بعد از رفتن زارعی برخی از آنها اخراج شدند، حرف و حدیثهای زیادی درست کرد تا جایی که در افکار عمومی میگفتند دانشگاه علوم پزشکی حیات خلوت نمایندگان شد.
زارعی در حمایت از پیمانکاران و تیمسازی در این قشر اگرچه بیشتر مورد اتهام بود ولی در عمل به پای هدایتخواه هم نرسید چرا که دو دلیل مهم وجود داشت؛ اول اینکه در دوره نمایندگی هدایتخواه، درآمد نفتی کشور بسیار بالا بود و دلیل دوم هم نفوذ جریان هدایتخواه در صدر حاکمیت و رصد تحرکات و تخلفات احتمالی زارعی بود و به همین دو دلیل، زارعی او نتوانست آنگونه که باید از پیمانکاران منفعتی ببرد.
هدایت خواه اگر چه در لیست بندی و حمایت از لیستهایش از رقبا بهتر عمل کرد اما لیستهای او با لیستهای زارعی چند تفاوت و چند شباهت مهم داشتند.
لیستهای هدایتخواه آموزش و فرهنگ را نشانه گرفت و لیستهای زارعی روی حوزهی سلامت مردم متمرکز بود؛ به عبارتی هدایتخواه بیشتر روی دانشگاه یاسوج، بارش را بست و زارعی روی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج!
در لیست زارعی، حامی بودن و رای دادن به زارعی مهم بود و در لیست هدایتخواه ایدیولوژی و مرام هدایتخواهی مهم بود( جریانی)!
اما شباهت هر دو لیست این بود که لیست هر دو نماینده به گونهای طراحی شده که برای یاران خود تمام قد هزینه دادند و همیشه هم آماده هزینه دادن بودند و ابایی از آن نداشتند.
در لیست انتصابات مدیریتی زارعی ترکیبی از طایفهی تیرتاجی و اصلاحطلبان عمل شده بود اما میتوان مهمترین لیست زارعی را لیست استخدامهای فلهای در دوران او دانست.
بسیاری از سیاسیون چون مهدی روشنفکر این نوع استخدامها و لیست و سفارش و بیعدالتی و بهکارگیری بدون آزمون نیروهای اداری را نقد کردند و با مخالفت با این رویکردهای به قول خودشان ناعادلانه سال ۹۴ رسماً وارد کارزار انتخاباتی شد؛ زارعی را به باد انتقاد گرفت و از مردم خواست برای برگشت عدالت به من رای دهید ولی موفق نشد و مردم در آن دوره به او و وعدههایش اعتماد نکردند.
بالاخره دورهی زارعی هم تمام شد و مهدی روشنفکر بعد از اینکه مردم از دوقطبی زارعی و هدایتخواه خسته شدند و جامعه به یک آگاهی بیشتری رسیدند که این چپ و راست و سیاست و دوقطبی برای آنها آب و نان نمیشود، دنبال یک گزینه جدید و یک انتخاب جدید به عنوان نمایندهی خود بودند.
روشنفکر به خوبی این نیاز مردم را فهمید و با زیرکی و در زمان مناسب سوار بر موج مطالبهی مردم، اختلافات قومی، برانگیخته کردن احساسات با تکیه بر جمعیت بالای طایفهی تامرادی شد و نهایتا بدون برنامهی مشخصی به اهداف سیاسی خود رسید.
روشنفکر تقریبا هیچ برنامه مشخصی اعلام نکرد، معلوم نبود تفکر او چیست و چه گفتمانی دارد و صرفا با شعار احساسی و مردمپسند، ندای وحدت و احساسات قومی در سال ۹۸ وارد مجلس شد.
بیبرنامگی او و عدم وجود یک تشکیلات و گفتمان مشخص موجب شد که روز به روز افراد دلسوز، شاخص، شایسته و یاران غار او حتی نزدیکان طایفهایاش از او جدا شوند تا جایی که سرعت ریزشها از رویشها در اردوگاه او زیادتر شد.
او آنقدر بد عمل کرد که مردم روز به روز دلشان برای زارعی تنگتر میشد؛ طرفدارانش از رأیی که به او دادند پشیمان میشدند و روشنفکر هم نه تنها پرسی از اشتباهاتش نمیگرفت بلکه اصلا قدر حامیان و طایفهی او که برایش سنگتمام گذاشتند را هم ندانست تا اینکه مردم و حلقهی برنامهریزانش از او فاصله گرفتند و او تکدورهای شد و از راه یافتن به مجلس بازماند.
روشنفکر البته در اواخر دورهی نمایندگیاش، خطر را احساس کرد و برای جبران ریزشها و جلب رضایت برخی منتقدانش، مجبور به ارائه لیستهایی شد اما آنقدر بد عمل کرد که لیستهای او، و برخی افراد آن لیستهای استخدامی، انگشتنما شدند؛ مصداق آن لیست ارایه شده به رییس مجلس بود.
لیست دادن روشنفکر کار عجیبی نبود و پیشینیان نیز این کارها کردند اما نکته این جاست که روشنفکر ریسک این لیستی که نه قانونی بود و نه عادلانه را پذیرفت، اما گویا حمایتی از آن نکرد و برای مدیریت فشارها این لیستها را ارایه داد؛ گفته میشود او حمایتی از این لیستها برای رسیدن به هدف نمیکرد شاید هم زورش بیشتر از این نمیرسید.
جالبتر اینکه برخلاف لیستهای هدایتخواه که بعدها مدیران استانی و اساتید دانشگاه و پیمانکاران قدری شدند، لیست روشنفکر سر از شهرکهای صنعتی همین استان درآورد تا جایی که این لیستها به پاشنهی آشیل روشنفکر تبدیل شدند.
برخی افراد سرشناس در لیست استخدامی روشنفکر از جمله افراد سرشناسی چون شکرالله امامی که روزی در اردوگاه هدایتخواه گزینه خروجی انتخابات مجلس بود، میخواستند در یک واحد صنعتی بلکو او را مشغول به کار کنند و این یک رسوایی عملکردی و سیاسی در حمایت از حامیانش بود.
بیحرمتی به نیروهای حامی روشنفکر به همین ختم نمیشد، بسیاری از لیستهای استخدامی و رانتی او که نتیجه دادند علیرغم تحصیلات عالیه به عنوان نیروهای خدماتی مشغول شدند که قابل قیاس با نحوه حمایت زارعی و هدایت خواه از لیستهای خود نبود.
ضعف روشنفکر در حمایت از حامیانش در قشر پیمانکار هم بوده و نتوانست مانند هدایتخواه عمل کند اما نه اینکه مرامش اینگونه بود بلکه نتوانست؛ نشان به آن نشان که او در مقابل هیچ تبعیض و بیعدالتی در استان، مخالفتی و واکنش مشخصی نداشت.
حذف سهمیهی استخدامی عشایر بویراحمد در آموزش، مصوبهی واگذاری مراقبت از دنای شمالی و شروع به کار سد ماندگان و دهها مورد دیگر در تضییع حقوق مردم بویراحمد جلوی چشمان او و در سکوت او رخ داد.
در لیست انتصابات او نیز علیرغم وجود نیروهای توانمند و تحصیل کرده در طایفهی تامرادی و حامیان او متاسفانه از افراد توانمند جریان و طایفهاش، کمتر استفاده کرد و عامدانه یا ندانسته در هر انتخاب و انتصابی سراغ ضعیفترها میرفت.
باید گفت که این سه نماینده مردم بویراحمد، دنا و مارگون بهایی به شایستهسالاری و عدالتخواهی ندادند و عملکردشان شبیه حرفها و شعارهاشان نبود؛ با این تفاوت که زارعی و هدایتخواه حداقل برای آن بخش از مردم که طرفدارشان بوده، سنگ تمام گذاشتند و یا دستکم کوتاهی نکردند اما روشنفکر متهم به بیاعتنایی به مردم و طرفدارانش که هیچ او حتی متهم به بیاعتنایی به افراد توانمند و باسواد اردوگاهش هست؛ به عبارتی افکار عمومی معتقدند که بورسیههای هدایتخواه سر از دانشگاههای خارج درآورد ولی لیست روشنفکر سر از بلکوی خودمان درآورد.
البته بماند که بخش زیادی از مردم عملکرد هر دو را رد میکنند و بخشی هم میگویند همان روشنفکر که هیچ کاری نکرد بهتر از هدایت خواه بود که با پول مردم و از گردهی مردم لیست نورچشمیهای خود را برای بورسیهی دانشگاههای خارجی میفرستاد و حق بقیه خورده میشد!
برخی منتقدان پا را فراتر میگذارند و میگویند که مهدی روشنفکر حمایت که نکرد هیچ، او حتی دلش نمیخواست کسی رشد کند!
روشنفکر البته برای رد این اتهام تلاش کرد افرادی که در دورهی او در تهران رشد کردند و مناصبی گرفتند را در کارنامهی خود ثبت کند اما منتقدانش میگویند آنهایی که در این دوره رشد کردند در تهران، مثل آقای یزدانپناه در پیام نور، شایان نادری در امور عشایر، ستاری، معاون وزیر آموزش و پرورش، در محافل متعدد گفتند که روشنفکر حتی اطلاع نداشت چه برسد به اینکه حمایت کند.
حالا اینکه کدام ادعا درست باشد یا غلط، تیم روشنفکر پرچم کادرسازی و حمایت از فرزندان استان در تهران را بلند کردند و هر کس جایی پستی میگرفت آن را در کارنامهی خود مینوشتند کاری شبیه به بهرامی اما بهرامی فقط میگویند نقش داشت اما تیم روشنفکر میگفت خودمان آنها را منصوب کردیم!
همهی این چرخها چرخیدند، مردم رأی دادند، اشتباه کردند، امیدوار شدند، فریب شعارها را خوردند، ناامید شدند، اعتراض کردند، از این اردوگاه به آن اردوگاه رفتند، در انتخابات شرکت نکردند، اما باز هم تنور انتخابات در بویراحمد داغ شد و از دل آن، نان محمد بهرامی برای مردم بیرون آمد؛ حالا اینکه این نان برشته و لذیذ بوده یا خمیر و نپخته یا سوخته، در گزارش بعدی به بررسی کارنامهی محمد بهرامی هم خواهیم پرداخت.
انتهای پیام/ کریم بنام
