سرویس خبری فقر

سحر علی‌پور- ریواس جنوب

ببخشید، جسارت می‌کنیم، شما کجای این مملکت زندگی می‌کنید؟!

جوانان این مملکت را دیده‌اید؟ همان‌هایی که باید جوانی جمعیت را پدید آورند و پولش را روی قبض آب از مردم می‌گیرید؛ یادتان آمد؟! همان‌ها که در به در به دنبال شغل و درآمد هستند؟ همان تحصیل‌کرده‌های بیکار، بی‌پول. همان‌ها که سکته قلبی میانشان افزایش پیدا کرده. که راننده تاکسی اینترنتی شده‌اند؟ آها نداریم در این مملکت؛ خب خدا را …

محسن رضایی در شیراز: آقای رئیس جمهور، اگر کفایت داری، به میان مردم بیا!/ هر بار که هموطنی، با اعتراض و انتقاد که حق اوست، از بی‌کفایتی‌ها حرف می‌زند، احساس می‌کنم ما چقدر بدهکار مردم هستیم/ قرار نبود که خدشه‌دار شدن عزت مردان و زنان را تماشا کنیم!/ کارگران ما پایین‌ترین دستمزد را در کشورهای منطقه دریافت می‌کنند/ ما مسؤولان باید از شرمندگی مردم، خجالت بکشیم/ با این عملکرد اقتصادی، من احتمال خطر امنیتی پیش‌بینی می‌کنم/ راه حل برون‌رفت از این وضعیت اقتصادی، ایالتی کردن کشور است

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:آقای رئیس جمهور به میان مردم بیا، آقای استاندار به حاشیه شهرهایی که در آن مسئولی بیا و ببین که

تصویری تلخ از خوشه چینان در استان کهگیلویه و بویراحمد

این مردم آنچنان عطش برداشتن این محصولات مانده بر زمین را دارند که اصلا رعایت پروتکل های بهداشتی را توجه ندارند و فقط در فکر بیشتر استفاده کردن هستند که قطعا چنین اقداماتی ریشه در فقر دارد و مسوولان مربوطه و مرفه در کشور باید چنین مردمان فقیری را دریابند. 

یارانه احمدی‌نژاد، “جیره” کمیته امداد و مستمری بهزیستی هم به خانه مادر تنهای دیشموک نمی‌روند+ ویدئو

” مخمل” نام مادر تنها و بیماری است که ۳۰ سال است با کوهی از فقر و درد، فریادرسی ندارد و حتی یارانه عمومی احمدی‌نژاد و حمایت‌های کمیته امداد و بهزیستی هم با این زن دیشموکی، سر ناسازگاری دارند؛ حرف‌های او و هم‌عروسش در این ویدئو، دردآور است.

مردی که با کفش‌های وصله‌دار، استاد دانشگاه شد و اینک برای پاهای برهنه هم‌روستایانش کفش می‌آورد

رسول جریده عشایر زاده‌ای است که سنگلاخها، کفشهای کهنه وصله دار، ترکهای دست پدر کارگرش و شب و روزهای کوچ او را به دانشگاه رسانده است؛ او اکنون به روستا بازگشته با کوله باری از کیف و کتاب و دفتر و مدادرنگی تا بچه های روستا بتوانند رویاهایشان را رنگی کنند.

آگهی عجیب 4 جوان دهدشتی در تهران!

«محمدرضا» و «جواد» و «محمد» و «علی» آگهی زده‌اند؛ آگهی فروش چشم و کلیه. خلاصه ماجرا همین است. «محمدرضا» یکی از چهار دوستی است که چند سال پیش از دهدشت کهگیلویه‌وبویراحمد برای کار به تهران آمدند و حالا مادر یکی‌شان باید در بیمارستان عمل قلب باز کند. «محمدرضا» حالا به «شهروند» می‌گوید برای تأمین هزینه عمل مادر دوستش و البته به دلیل فرستادن پول برای خانواده‌اش با دوستانش در آگهی فروش اعضا همراه شده است. او پیش از این دستفروش بوده، حالا بیکار است و می‌گوید بعد از دادن آگهی، مردم با او تماس می‌گیرند و همدردی می‌کنند: «همین همدردی یک دنیا می‌ارزد.»

پربحث ترین

تصویر روز:

پیشنهادی