قاصدك! هان، چه خبر آوردي؟

درگذشت نابهنگام و جانسوز استاد فرزانه و دانشمند فهیم دکتر سید قادر لاهوتی که سزاوارانه از طرف عموم مردم چه موافق و مخالف “استاد اخلاق” نامیده شدند شهروندان کهگیلویه و بویراحمدی و آنانکه خارج از استان با ایشان مراوده ¬ای یا آشنایی داشتند را در غم و اندوه فرو برده¬ است و این روزها شاهد پیامهای تسلیت و اظهار ناراحتی از جانب همه¬ گان هستیم. سرو بلند قامت و ایستاده ¬ای که با قدی برافراشته و سربلند در تاریخ استان به یادگار خواهد ماند، در برابر قدرتمندان، سیّاسان، نما و جلای عالم سیاست و ثروت حاضر به کرنش نشد، فقط در برابر توده مردم جدامانده از قدرت، از سر تواضع قدش خم می¬ شد. فارغ از غم و اندوه سفر ابدی این مرد بزرگ، از نگاهی دیگر میتوان بیان کرد استان کهگیلویه و بویراحمد یکی از ستونهای سرمایه انسانی خود را که کوله باری از دانش و تجربه به دوش و در سینه داشت(علمی که حقیقتی است، در سینه بود/ درسی نبود هر آنچه در سینه بود/ یک خانه پر از کتاب ناید به کار/ باید که کتابخانه در سینه بود)، از دست داد.

سرمایه ¬ای که با ناملایمات و کج اندیشیها، امکان استفاده¬ ی بهینه از ظرفیتها و تواناییهای عملی و سیاسی آن در سازوکارهای رسمی برای توسعه و پیشرفت استان فراهم نشد و این مردم قدرشناس هستند که پس از پروازش به عالم ملکوت با گرامیداشت ایشان، قدر و منزلت آن گنج پنهان را آشکار و به رُخ کج اندیشان می کشانند. صد البته در این میان ما مردم هم بی گناه و بی تقصیر نبوده ایم.

 

آزادی را قدرتمندان یا فرادستانی که بر عالم سیاست سیطره دارند به کسی ارزانی نمی کنند. آزادی امری است که اهل جامعه، یعنی مردم کوچه و بازار، به دست می آورند. جامعه لازم است قدرتمندان و زورگویان را لجام بزند به طوری که آنان را وادار به حمایت از منافع و آزادی مردم کند. آزادی به جامعه ای مهیای کنشگری نیاز دارد که به مشارکت در امور سیاسی بپردازد، اگر لازم شد اعتراض کند و در صورت امکان با رأی خود قدرتمندان و عوام فریبان را از قدرت بیندازد. این توازن محصول نه یک لحظه انقلابی، بلکه میوه¬ی مبارزه ای دائمی و هر روزه میان این دو به حساب می آید. مایی که در پی کسب مال و منال و جاه و مقام، گوهر شریف انسانی را در زیر پای فرومایگان(بخوایند زیر برگه ی رأی) انداخته و به دست و پای بوسی زورمداران پرداختیم و باید می دانستیم که قامت آزاده را زِ بَهر خوشایند پیش فرومایه مَرد، خم نتوان کرد. در طول تاریخ ایران زمین امثال لاهوتی زیاد نیستند که تحمل بارِ سنگین زورگویان و خودستایان و دیگرفریبان را نداشته و مانند ناصر خسرو شاعر و حکیم، میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی سیاستمدار و ادیب، اظهار می دارند که تا چند به زیر چرخ باید بُرد از بهرِ دو نان جفای دونانم. حال ماییم و افسوس و صد افسوس و شعر “قاصدک” مهدی اخوان ثالث را زمزمه می¬ کنیم:

قاصدك! هان، چه خبر آوردي؟

از كجا وز كه خبر آوردي؟

خوش خبر باشي، اما، ‌اما

گرد بام و در من

بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك

در دل من همه كورند و كرند

دست بردار ازين در وطن خويش غريب

قاصد تجربه هاي همه تلخ

با دلم مي گويد

كه دروغي تو، دروغ

كه فريبي تو، فريب

قاصدك

هان،

ولي … آخر … اي واي

راستي آيا رفتي با باد؟

با توام ، آي! كجا رفتي؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟

مانده خاكستر گرمي، جايي؟

در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

قاصدك

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند.

 

حمید عزیزی/لنده

دبیر این صفحه:

لینک کوتاه خبر:

https://rivasjonoob.ir/?p=162821

شما هم دیدگاهتان را با دیگران به اشتراک بگذارید

اگر مایل هستید ایمیل و شماره تماستان را هم وارد کنید؛ این اطلاعات منتشر نمی‌شود.