“فرهنگ ِبی تفنگ”م آرزوست!

هرچند دامن اقوام زاگرس نشین "به کم و بیش" به این رسم نامیمون آلوده است ولی هیچ گاه فکر کرده ایم، مردم سایر استان ها و ناآشنایان با فرهنگ ما، با دیدن این رسوم خطر آفرین و بی ارزش چه قضاوتی نسبت به ما دارند؟

ریواس جنوب/ حیدر آریائی نژاد*

از وقتی انسان پا به عرصه وجود گذاشت، علاوه بر تامین نیاز های اولیه زندگی، “تأمینِ امنیت” نیز ضرورت و رکن دیگر زندگی او بود.

ابزار های دفاعی مراحل مختلفی را طی کردند و شکل تکامل یافته آنها به “تفنگ” رسید و البته این سیر تکامل همچنان ادامه دارد که در این نوشتار نه ما را با کیفیتِ تکاملِ آن کاری ست و نه پرداختن به آن را ضرورتی.

آنچه ما را بر آن داشت که از “تفنگ” بگوییم، تأثیرات منفی آن بر فرهنگ و رفتار جمعی ماست و معتقدیم، تبلیغ و تشویق به استفاده از آن یعنی ترویج خشونت!

در گذشته عشایر پیوسته در حال کوچ بود و در معرض انواع خطر و بدیهی است برای دفاع از خانواده و احشام، ناگزیر از داشتن سلاح.
اما به یقین هرچه امنیت، بهبود پیدا کرد و شکل و شمایل بهتری گرفت و زندگی عشایر به سمت اسکان و یکجا نشینی سوق پیدا کرد، ضرورتِ این ابزار کمتر شد؛ جنبه ی تفننی و تفریحی پیدا کرد و تفنگ بیشتر در عروسی ها و شادی ها – اگرچه باز هم به غلط- ولی برای ایجادِ هیجان و نشاط، جایگاه خود را حفظ کرد.

در گذر زمان، عشایر چنان با تفنگ مأنوس شد که برخی، داشتن این ابزارِ خشن را موجب افتخار، محافظت از آن را با حفظ جان برابر دانسته و آن را در حد “ناموس” تلقی نموده اند و چنان این رفیق نانجیب را – که در وقت بی رحمی، غریبه و آشنا نمی شناسد- محترم شمردند که به قول معروف: “یارِ گرمابه و رفیقِ گلستان شد”، آنچنان که نه در “شادی” رهایش کردند و نه در “شیون” تنهایش گذاشتند!

در آداب و رسوم، ترانه های عاشقانه و خرده فرهنگ های عشایر نیز چنان جا باز کرد که به وضوح می بینیم، توصیف تفنگ در اکثر سروده های حماسی و نواهای محلی، خودنمایی می کند.
تا جایی که “برنو به دستان” را گاه در حد پهلوانان ستوده اند!
و شگفتا از این مقایسه که روحیه و آداب پهلوانی سرشار از مهر و گذشت است و هیچ سنخیتی با خشونت ورزی ندارد!

در دوره ای که ما مدعی با سواد بودن و تحصیلات عالی هستیم، در گفته هایمان اخلاق مداریم و خشونت پرهیز جلوه می کنیم و از تضارب آرا و اندیشه های مبتنی بر اخلاق و روابط انسانی سالم می گوییم و از آن استقبال می کنیم، افتخارِ به داشتن تفنگ، نه با این نوع اندیشه و گفتمان سازگار است و نه با عقل و منطق.

اگر یک قرن پیش به جبر تاریخ، داشتن تفنگ برای راهزنی و غارتگری و یا دفاع از خود در برابر تهاجم راهزنان و غارتگران لازم بود و به آن افتخار می شد، در عصر بلوغ فرهنگ و انفجار دانش، جز ترویج خشونت و ماندن در توحش قرون گذشته و پسرفت فرهنگی هیچ پیامی‌ به همراه ندارد.

نقل است که حدود یکصد سال پیش آن هم در شرایط حساس نیاز به این ابزار دفاعی، که اوج دوره “بزن بهادر” و ناامنی هم بود، برخی از بزرگان فرهنگ دوست این استان در دیدار با رضا شاه، به جای دریافت تفنگ اهدایی از شاه، درخواست مدرسه و معلم نمودند!
آیا با داشتن چنین الگو هایی، افتخار به تفنگ توسط نسل امروز، عقب ماندگی یا واپس گرایی نیست؟

آیا عدم نظارت و بی توجهی دستگاهای فرهنگی و متولیان فرهنگ عمومی به خواننده های محلی- که باید مُبلّغ فرهنگ عامه و پیام آور عشق و دوستی اقوام باشند- ولی غالبا با خواندن ترانه های هیجانی به توصیف و تعریف از تفنگ می پردازند و نسلِ خشنِ متأثرِ از فضای مجازی را خشن تر می کنند، ترک فعل و سهل انگاری در مسئولیتِ متولیان فرهنگی نیست؟

متاسفانه عشق تفنگ چنان در زندگی ما جا باز کرده که پای آن به سوگواری های مان هم‌ کشیده شد!

حال اگر در شادی ها استدلال کاربران‌ این ابزار، نشاط انگیزی و هیجان آفرینی ست، تیراندازی در مراسمات تشییع و خاکسپاری، چه توجیهی دارد؟

این عمل کدام بُعد شخصیت متوفی را برجسته یا معرفی می کند؟
در ذهن استفاده کنندگان از تفنگ در مراسمات چه می گذرد که جمعیت عزادار را با تیراندازی به هیجان می آورند؟

میان سوگواری و هیجان تناسبی نمی توان یافت مگر اینکه از زاویه دیگر‌ به موضوع نگاه کنیم و این گونه بپنداریم که تیراندازان در عوض احترام به متوفی به دنبال جلب توجه و یا پر کردن خلأ های روانی خود باشند.

هرچند دامن اقوام زاگرس نشین “به کم و بیش” به این رسم نامیمون آلوده است ولی هیچ گاه فکر کرده ایم، مردم سایر استان ها و ناآشنایان با فرهنگ ما، با دیدن این رسوم خطر آفرین و بی ارزش چه قضاوتی نسبت به ما دارند؟

وقتی از منظر اهل علم و فرهنگ، رسمی غلط و مذموم‌ است، تداوم و اصرار بر آن جز یادآوری دوران خشونت بارِ جهل، غارتگری، برادرکشی، که همگی در محکمه اخلاق و فرهنگ محکومند و در مجموع جز برگشت به گذشته های نه چندان خوشایند، چه دستاوردی به همراه دارد؟

نمی توان انکار کرد که هنوز زنده است تفکری که به مبارزان مسلح ایلی افتخار و آنها را تحسین می کند ولی بر این باورم که آن نسل اگر امروز هم زنده بود، به تناسب مقتضیات زمان تغییر می کرد و وقت خود را در خدمت ترویج اخلاقیات می گذاشت، کما اینکه یادگارانِ زنده آن نسل، از این ویژگی برخوردارند و در حکم پیر و مرشد قوم و قبیله اند.

با همه این احوال بنا را بر این می گذاریم که روزگاری آن نسل لازم و آن رفتار ضروری بود و قابل درک، ولی با وجود این همه تغییراتِ فرهنگی، تغییر نسل، ارتباطات گسترده، کم رنگ شدن مرزبندی اقوام و طوایف، ضرورت آرامش و نیاز به زندگی مسالمت آمیز که لازمه هر نوع پیشرفت و توسعه است، آن سبک زندگی حتما نه لازم است و نه قابل دفاع!

اگر تصور می کنیم که آن رسم و آن سبک زندگی همچنان لازم و کاربردی ست، با تاسف باید گفت: یعنی”همانیم که بودیم”

امروزه اکثر خانواده ها تحصیل کرده اند و آگاه به وضعیت فضای مجازی و آشنا با کاربرد ها و محاسن و معایب آن.

اگرچه درک و آگاهی و منش بزرگ به مدرک نیست ، اما هم صاحبان مدارک فراوانند و هم‌ آگاهی و بلوغ فکری و اجتماعی مردم ارتقا پیدا کرده است.
بنابراین ضرورت است که دور اندیشان و عقلای قوم از روشنگری شانه خالی نکنند و برای امنیت، آرامش و آسایش بهتر در جامعه، این حرکت را از خانواده و نزدیکان شروع کنند و با صراحت به تفنگ و خشونت گرایی “نه” بگویند.

امیدوارم به نقطه ای برسیم که تیراندازی در مراسمات انسانهای اخلاق مدار و صلح طلب و شخصیت های فرهنگی را -که در زمان حیات، وقت و زندگی خود را صرف ِ اصلاحِ ذات البین و مردمداری می کنند – اسائه ادب به شأن آنان بدانیم و این نوع نگاه، عاملِ بازدارنده محکمی برای ترویج این رسم غلط باشد؛
به جایی برسیم که زین پس هیچ انسانِ فرهیخته ای، به داشتن سِلاح افتخار نکند و حتی با آن تصویر نیندازد و انتشار ندهد.

البته که حساب نظامیان و مدافعان وطن جداست و ارزش کار آنها محفوظ،
ولی‌ به جایی برسیم که به جای دلبستگی به سلاح ، همنشین کتاب شویم و به این درک و باور برسیم که مأنوس شدن با کتاب، هم‌ باعث لطافت روح می شود و هم شخصیت‌ متین و زیباتری از ما به نمایش می گذارد.

هرچند به قول مارکس: ” فرهنگ روبناست و اقتصاد زیربنای آن است”
و تاثیر اقتصاد را حداقل در بخشی از رفتارهای فرهنگی مردم نمی توان نادیده گرفت و بهبود آن می تواند در بلوغ فرهنگی ما مؤثر باشد، ولی از آنجا که فضای مجازی آسیب زاست و صحنه گردانان با طراحی بازی های خشونت زا نیز بر این آتش می دمند، بر ماست که نسبت به رفتار های خشونت آفرین و رسوم نامعقول (بدعت ها) حساس باشیم، به فرهنگ‌ عمومی بیشتر توجه کنیم و ضمن دعوت هم نوعان به همدلی و سازگاری اجتماعی و تأسی از الگو های فرهنگی، مبلغان رفتار های خشونت زا را تقبیح و سرزنش کنیم، تا جامعه‌ و محیطی عاری از خشونت، برای خود و آیندگان بسازیم.

امروز اقدام کنیم؛
شاید فردا دیر باشد.

*فعال سیاسی- اجتماعی

دبیر این صفحه:

لینک کوتاه خبر:

https://rivasjonoob.ir/?p=205023

5 Comments

  • درود بر مهندس آریایی نژاد..حقیقتا حق مطلب را ادا کردند,گفتنی ها را احسن و اکمل بیان فرمودند…به خود و امثال خود که به اصطلاح مبلغ اسلام و انقلابیم, میگویم :ای کاش در قبرستانها بجای گفتن مطالب اغراق و تعریف و تمجیدهای بی خود و بی اساس و بدون واقعیت,,در حد ۳ دقیقه ,پیشنهاد مقوله فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی آقای مهندس آریایی را تبیین میکردیم و ( تبیین کنیم )و در سطح جامعه گسترش بدادیم و گسترش بدهیم..مجددا از این برادر ارزشی به سهم خودم تشکر میکنم.

  • با سلام خدمت مهندس آریایی عزیز و خوانندگان محترم
    من همیشه معتقد بودم که این دیار کهگیلویه و بویراحمد به دلیل جنگ هایی که در ۱۰۰ ساله اخیر با دولت های مختلف قبل از انقلاب داشته ،نه تنها باعث شده که هیچ پیشرفتی در این دیار حاصل نشود ،بلکه سبب پسرفت هم شده است و باعث شده ما از دیگر استانها عقب تر بمانیم. ای کاش به جای اطاعت از احساسات بی مورد و عشق و علاقه به تفنگ و خشونت طلبی ، درخواست جاده و راه و عمران آبادی و مدرسه و… میکردیم.آخه تفنگ غیر از جنگ خونریزی و کشت و کشتار و غارتگری و دربدری و بی خانمانی و غارت و چپاول و قانون جنگل و عدم آرامش و امنیت ،چه چیز دیگری برای این دیار به ارمغان آورده است.و حقیقتا شما با قلم شیوای تان به این مبحث به خوبی پرداختید. با تشکر فراوان

  • خیلی….
    توضیح ریواس/شما بیش از یک کامنت برای خبر ارسال کردید که طبق منشور ریواس جنوب فقط حق ارسال یک دیدگاه را برای هر خبر دارید

شما هم دیدگاهتان را با دیگران به اشتراک بگذارید

اگر مایل هستید ایمیل و شماره تماستان را هم وارد کنید؛ این اطلاعات منتشر نمی‌شود.