دو حادثه ی تلخ و چشمان اشکبار و پر از پرسش در کهگیلویه؛
خط سیاه جاده در چاروسا و عقرب سیاه در لنده چه کردهاند؟
ریواس جنوب– در چند روزی که گذشت دو حادثه تلخ در کهگیلویه بار دیگر سایه غم را در دو بخش چاروسا و لنده گسترانید تا باز هم سوال تکراری در ذهن مردم شکل بگیرد که بالاخره علاج این دردها و این غمها چیست و به دست چه کسانی خواهد بود؟
در چاروسا جوانی ۲۰ ساله، یک خواننده محلی مراسمات غم و شادی مردم از ایل بهمئی در یک جاده سراسر خطر و غیر استاندارد جان خود را از دست داد. پیکر نیما حردانی با حضور انبوهی از جمعیت و در حالی که صدها جوان از نقاط مختلف بر سر و سینه میزدند به خاک سپرده شد و در لنده یک عقرب سیاه ماموریت داشت تا داغ یک کودک معصوم را بر دل ایل طیبی بگذارد.
بردیای ۶ ساله را یارای مقابله با زهر کشنده این عقرب سیاه نبود. پیکر بی جان بردیا در آغوش پدری زحمتکش که برای کسب روزی و لقمهای نان حلال با دسترنج و عرق جبین در فرسنگها دورتر از لنده کار میکرد از فاصله جایگاه نماز تا جایگاه ابدی اش، دل هر بیننده ی آن صحنه را سخت به درد آورد و چشمها را کاسه ی اشک کرد.
غم جزئی از زندگی بشری است و مرگ هم یک حقیقت انکارناپذیر و البته محتوم اما اکنون در دیار کهگیلویه بار دیگر قلب مردم جریحهدار شد. آنها کمبود امکانات را میبینند و میبینند که چگونه این کمبود امکانات خانوادهها را یکی پس از دیگری داغدار میکند.
در چاروسا بیش از ۴۰ سال است که یک جاده مرگ تنها تغییری که داشته از خاکی به آسفالت بوده و با همان خطرات مرگبار رها شده است؛ نه گارد ریلی، نه علائم و نشانهای، نه اصلاح پیچ و شیبی، نه تعریضی و نه هیچ چیز دیگری که بتوان بر آن یک “مسئله فنی” نام نهاد!
خشم مردم به حدی رسید که فضای مجازی آکنده از انزجار و نفرت از مسئولین مرتبط شده است. گویا در آن منطقه شکایتی هم در این باره تنظیم و داد مردم به دادگاه برده شد.
بیش از ۲۰ هزار نفر جمعیت در آن مناطق آیا شایسته یک جاده بهتر پس از چهل و اندی سال نیستند؟ چه کسانی تقصیر دارند و چه کسانی قصور می کنند؟
اما در لنده و میتوان گفت مثل خیلی جاهای دیگر از استان در مرکز درمانی حداقلهای امکانات برای نجات بخشی به جان یک کودک ۶ ساله وجود نداشت. علی رغم ارسال مطلبی از سوی شبکه بهداشت لنده که بهت برانگیز بود و جای سوال بسیاری در آن باقیست اما مردم در حال مطالبه هستند؛ مطالبه یک حق مسلم و آن هم حداقل امکانات در مرکز بهداشتی یک شهرستان کهن و ریشهدار با جمعیت بالا!
بردیای معصوم رفت ولی آیا مسئولین میتوانند یک لحظه خود را جای پدر بردیا بگذارند؟ یک لحظه و تنها یک لحظه!
چرا داد مردم را نمیزنند؟ چرا فریاد محرومیت بر نمیآورند؟
شان یک مسئول جز به خدمت به این مردم چه چیزی میتواند باشد؟
مردم از این سکوت و بیتفاوتی بسیاری از مسئولان در رنج هستند و البته برخی هم که سخن میگویند یا دادی میزنند، بر سر مردم میزنند و اینکه ما چه کار میتوانیم بکنیم یا مقصر ما نیستیم و سخنانی از این دست…
اگر نمیتوانید به هر دلیلی نپذیرید و این شاید حداقل خواسته از مسئولان بی تفاوت به درد مردم باشد.
نمیتوان و نمیشود یک فرد خاص را مقصر جلوه داد چرا که هر یک از ما به سهم خود مقصریم اما مسئولین ارشد استان و شهرستان نباید به سادگی از کنار این غمهای بر دل نشسته ی حاصل از محرومیت بگذرند و هرچه در توان دارند برای رفع محرومیت از این مناطق بگذارند و هرجا نمیتوانند هم در کنار مردم باشند و از مسئولین کشوری مطالبهگری کنند و بی شک مردم قدردان آن دسته از مسئولانی که دل در گرو گره گشایی از مشکلات مردم دارند، خواهند بود.
انتهای پیام/ ر.ب

2 Comments
با سلام
متاسفانه شهرستان لنده از کمترین امکانات درمانی برخوردار است، آمبولانس سالمی ندارد.طب اورژانس ندارد کادر درمانی با تجربه ای هم ندارد.
واقعا خجالت بکشن مسئولینی و نماینده ای که میگن لنده شهرستانه و درمانگاه نه دکتر داره نه تجهیزات خدا جوابگوی اینا بشه که باعث مرگ بردیا شدن و بردیاها چقد میان تو ای درمانگاه و میمیرن