فاطمه شریعتیتبار از نامزدهای انتخابات شورای شهر مادوان در نگاهی به نقش کاندیداها، روشنفکران و مردم در تب طایفهگرایی شورای شهر گفته است که برخی اکنون در یک کار غیراخلاقی به دنبال زنده کردن مردگان و افتخار به گذشته قوم و قبیله خود هستند در حالی که این افراد که عمدتا افراد ضعیفی هم هستند به دنبال مخفی شدن پشت این طایفهگرایی هستند؛ او همچنین معتقد است به جای افتخار به گذشته باید از دستاوردهای کنونی حرف زد.
در شهر ما به هنگام انتخابات شورای شهر بهشدت به ایلو تبار و طایفه بزرگ و اصیل و … اشاره میشود و این منابع هویتی را دوباره از گور بلند میکنند تا بهعنوان دستاویزی سیاسی و ابزاری عوامفریب از آنها استفاده کنند
در شهر ما اکنون پیامهای قومی و قبیلهای تبدیل به عناوین تبلیغاتی شورای شهر شدهاند این وضعیت شباهت زیادی به سنتگرایی در انقلابهای 1789 تا 1848 فرانسه دارد. کارل مارکس در بخش ابتدایی کتاب «هجدهم برومر» با بررسی چنین همدستیها با مردههای تاریخ به نکتهای اشاره میکند که برای فهم وضعیت اکنون انتخابات ما بسیار مفید است. وی در این باره اذعان دارد که «بار سنتِ همه نسلهای گذشته با تمامیِ وزن خود بر مغز زندگان سنگینی میکند؛ و حتی هنگامیکه این زندگان گویی بر آن میشوند تا وجود خود و چیزها را به نحوی انقلابی دگرگون کنند درست در همین دورههای بحران انقلابی است که با ترس و لرز از ارواح گذشته مدد میطلبند؛ نامهایشان، شعارهایشان و لباسهایشان را به عاریت میگیرند تا در این ظاهر آراسته و درخور احترام و با این زبان عاریتی بر صحنه جدید تاریخ ظاهر شوند … در این مواقع از قهرمانان گرفته تا احزاب سیاسی و توده مردم با زبان و لباسِ گذشته و با زنده کردن خاطره مردگان برای شکوه بخشیدن به مبارزات جدید میکوشند ولی در نهایت این ماجرا به بازتولید همان سیستم قبلی منجر میشود… حرکتی که برای تغییر واقعی است اجازه میدهد مردگان در گورهای خود بخوابند…»
در شهر ما نیز چنین همدستی با مردههای تاریخ بهوضوح قابل رؤیت است. بسیاری از مبارزان عرصه سیاسی و به عبارت دقیقتر شبه سیاسی، شورای شهر برای پوشاندن ضعفهای خود در مواجهه با دنیای مدرن بسیار هوشمندانه و بهموقع این لباسهای کهنه تاریخ را بر تن میکنند و در نتیجه نوعی فریب افکار عمومی جریان مییابد؛ و آنگونه که تجربه تاریخی نشان میدهد انتظار کشیدن برای تغییر با وجود چنین سیستم انتخاباتی در استان کاملاً انتظاری بیهوده است؛ و شاهد هیچ تغییر مثبتی نخواهیم بود.
سخنی با کاندیداهای مزین شده به شعارهای طایفهای
بیایید کلاه خودمان را قاضی کنیم و ببینیم به چه چیزی باید افتخار کرد. شاید در سایر عرصهها دانشآموختگان و افراد موفقی را تحویل این کشور داده باشیم ولی طبق معیارهای عام تاکنون موفقیت سیاسی نداشتیم مثلاً وقتی در عرصه انتخاباتی از ایل و طایفه جهت تبلیغات استفاده میکنیم باید وقتی به لحظات حساس تاریخ رجوع میکنیم حداقل نام یک نفر از ایل و طایفه خودمان را بهعنوان شخص تأثیرگذار در تاریخ و سیاست این کشور پیدا کنیم یا در همین زمان حاضر نشان دهیم که حداقل چند شخص بزرگ در عرصه سیاست هست که از این ایل برخاسته باشند و تأثیری مثبت از خود بهجای نهاده باشند؛ اما تاکنون بحث بر سر بزرگی و القابی بود که به خودمان و ایلها و تبارهایمان نسبت میدهیم. حال به فرض که چنین اشخاصی را از دل تاریخ و سیاست این کشور نشان دادیم و هویت خود را اثبات کردیم آیا با توجه به وضعیت کنونی شهر ما چنین دلایلی برای افتخار کردن به خودمان کافی هستند؟ آیا زنده کردن مردگان فقط بهوقت انتخابات از نظر اخلاقی کار درستی است؟ آیا بهجای افتخار کردن به گذشته نباید به دستاوردهای اکنون خود رجوع کنیم؟ پاسخ این سوالات واضح است؛ اما به نظرم معیار سادهتری و مقبولتری هست که بدانیم باید دقیقاً به چه چیزی افتخار کنیم. چشمانمان را باز میکنیم به وضعیت اعتیاد، فاحشگی، خودکشی، کیفیت خروجی مدارس، میزان انحراف دانشآموزان و جوانان از هنجارها و دزدی و… اطراف خود نگاه میکنیم و از خود میپرسیم که آیا واقعاً هنوز دلیلی برای افتخار وجود دارد؟ جای افتخار نیست و لازم است که بدانیم برای تغییر و بهبودِ این وضعیت نیاز به نیرویی غیر از نیروی ایل و طایفه داریم نیاز به نمایندگانی است که با مسائل فضای شهری و حقوق شهروندی آشنا باشند، با عمران و آبادی و معماری آشنا باشند، با پتانسیلهای گردشگریِ مغفول مانده شهر آشنا باشند، جوان باشند و خواهان تغییر. مدیریت شهر و مسائل شهری با بالا بردنِ پرچمهای آغشته به اجساد مردهگان انجام نخواهد شد.
سخنی با روشنفکران نمایان فعال در عرصه انتخابات
در دقایق حساس از جمله وقت انتخابات ما شاهدیم کسانی که تاکنون شمع محفل روشنفکری بودند و از عقلانیت و زندگی مدرن و فرهنگ جدید و تکنولوژی دم میزدند به یکباره مواضع خود را به طرز شگرفی تغییر میدهند و در این لحظات تعیین کننده و حیاتی است که دوباره رجعت به گذشته آغاز میشود؛ یعنی انتخاب طایفهای جای انتخاب عقلانی مینشیند، اعتبار حرف بزرگان و قدمای ایل و طایفه جای دانش تخصصی مدرن را میگیرد و القاب عجیب و جدیدی برای طوایف مختلف ساخته میشود.
بسیار شکننده و ناامید کننده است زمانی که ببینیم امیدهای ما یعنی قهرمانان علمی و روشنفکران شهر به دام چنین عوامگرایی افتادهاند، دقیقتر بگویم؛ کسانی هستند با عناوین دکتر و مهندس و… خواسته یا ناخواسته در حالِ دامن زدن به این توهمها هستند و گویا با همین مدارک و مدارج هنوز هم باور دارند که مدیریتِ امور شهری با انتساب منزلتهای خونی و قومی امکانپذیر میشود. در حرفهای این روشنفکران نکته غالباً فراموش شدهای وجود دارد که مجبورم در موردش توضیح دهیم.
اکنون تحت تأثیر تکنولوژی و صنعت، سیاستهای بینالمللی، جنگهای منطقهای، تحریمهای اقتصادی و … وضعیت کلی جهان، ایران و شهر ما بهعنوان جزئی از این جهان تغییر کرده است و بهسرعت هم درحال دگرگون شدن است و هر لحظه عقب ماندن در این زمان هم برای ما و هم برای نسل آینده این شهر بسیار گران تمام خواهد شد. اکنون وقت ریسک کردن نیست و صرفاً با توجه به مسائل نسبی و خونی نمیتوانیم به شخصی اعتماد کنیم. برای انتخاب شورای شهر و یا هر انتخاب سیاسی مردم باید شهروندانه تصمیم بگیرند و شورا و فرد منتخب باید نوعدوستانه گام بردارد تا شاهد فضاهایِ روستا ـ شهری در استان نباشیم و اجرای عدالت امکانپذیر شود. تضاد بین طایفهگرایی و اجرای عدالت برای مسئولین استان ما مهم نیست اما در طول تاریخ همیشه ملل موفق این دوگانه برایشان مسئله بوده و به شیوههای گوناگون سعی در حل آن کردند. بهعنوان نمونه در دولتشهرهای روم برای اینکه عدالت بین مردم حفظ شود هر دولتشهری قاضی شهر را از شهرهای دیگر وارد میکرد تا تأثیر قومگرایی در صدور رأی کنترل شود و اینچنین عدالت اجرا شود. ما قرار نیست از جای دیگری شورا وارد کنیم ولی میتوانیم با تغییر معیارها از تبار به تخصص از طایفهگرایی به شهرگرایی از بزرگی در گذشته به عملکرد در امروز انتخابی خردمندانه داشته باشیم که حداقل اگر برای ما وضعیت بهتر نشد برای نوجوانها شرایط پیشرفت مساعدتر شود و آمار اعتیاد، فقر، دزدی، خودکشی و … با این شتاب افزایش پیدا نکنند.
سخنی با مردم
اما مردم هم در شعلهور کردنِ آتشِ خانمانسوز انتخابهای طایفهای بسیار کوشا هستند تا جایی که اولین سؤال اکثر رأیدهندگان از کاندیداها بهطور خلاصه این است «از کدام طایفهای؟» و این سؤال پیششرط سؤالهای بعدی است؛ یعنی اگر از طایفه مورد نظر نباشد دیگر حرفهایش، برنامههایش، ایدههایش و کلاً گردش واژگان این کاندید ارزش شنیدن ندارد و بماند که این رأیدهنده مورد نظر ما برای رأی دادن نه تنها اصلاً به تخصص و برنامه و ایده اعتقاد ندارد بلکه نسبت به معیار طایفهای هم بسیار موشکافانه و دقیق عمل میکند تا در نهایت به معتبرترین معیارش، یعنی پیوند نزدیکِ خونی و خانوادگی بین کاندید و رأی دهنده، برسد.
دو راه حلی که برای کاندید باقی میماند عبارتند از:
- کاندید مورد نظر هویت و خون و طایفه خود را تغییر دهد
- با استفاده از پول هم تعصب طایفهای و هم اختیار تصمیمگیری را از رایدهنده بخرد.
انتهای پیام/ی

1 Comment
بسیار زیبا بیان فرمودند