پایگاه اطلاعرسانی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/ رحیم بنام
خود بهتر از هر کس دیگری میدانم که در مقابل بزرگی کسی که میخواهم از او سخن بگویم، چقدر کوچکام. شب قدر است و شب ضربت خوردن «انسان»ترین بشر مخلوق خدا، علی (ع)!
شب از نیمه گذشته و فضای شهر مملو از ذکر علی است. هر چه می شنوم اما، به تعبیر دکتر شریعتی، فقط مدحِ علی است و از معرفت علی چیزی عایدم نشده است. از فضای مدیحهسرایی فاصله گرفتم و در مورد آیندهی جامعهای که میخواهد علی را داشته باشد اندیشیدم و ناخواسته، ترس وجودم را فرا گرفته بود. ترس از روزی که شکاف ظاهر و باطن، سطح و عمق و واقعیت و حقیقت، آنقدر زیاد شود که دیگر نتوان با هیچ چیزی آن را پر کرد!
ترس از ماندن در ظاهر علی و دور شدن از باطناش! ترس از سطحینگری در مورد علی و غفلت از عمق وجودی این شخصیت بزرگ تاریخ! و بالاخره ترس از واقعبینی صرف محیط پیرامون و نشناختن حقیقتی که علی مبَلِغ و مبَیِناش بود! با خود فکر کردم هر چه روزهای «کار فرهنگی»ِ ما به این سبک بگذرند این فاصلهی ترسناک و دردناک، بیشتر و بیشتر میشود.
بیش از هر زمان دیگری، شناسایی شخصیت مورد ستایشِ خود «علی» را ضروری دیدم چرا که ذهنهای کنجکاو و پرسشگر نسل جوان امروز از یک سو و هجوم اندیشهها و افکار متنوع از سوی دیگر، مجال فرصتسوزی را کم کرده است.
امروز جامعهی بشری انسانمحور، نیازمند «علی»ای است که خلأهای زندگی فردی و اجتماعی او را پر کند و به دغدغههای پرشمار زندگیاش پاسخ دهد. حال ما چه غفلتی کرده و میکنیم که در راه پیوند «علی» به جامعه، کم گذاشتهایم! امروز وقت آن رسیده است که علی از کلام و گفتار، از شعر و ثنا و از خیال و شخصیتپردازی، به زندگی فردی و اجتماعی ما ساری و جاری شود. آن «علی»ای که برای همهی وجوه و ابعاد زندگی بشر حرفی برای گفتن دارد! و چه زیبا نوشت علی شریعتی:
«علی در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعادِ مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود، قهرمان است. هم مثل یک کارگرِ ساده، که با دستاش، پنجهاش و بازویاش، خاک را میکَند و در آن سرزمینِ سوزان، بدون ابزار، قَنات میکَند، و هم مانندِ یک حکیم میاندیشد، و هم مانندِ یک عاشق بزرگ و یک عارف بزرگ، عشق میورزد و هم مانندِ یک قهرمان شمشیر میزند، و هم مانند یک سیاستمدار رهبری میکند، و هم مانندِ یک معلم اخلاق، مَظهر و سرمَشق فضائل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است، و هم یک دوست بسیار وفادار، و هم یک همسرِ نمونه».
در همین افکار غوطهور بودم که از خود پرسیدم؛ خودم با این ادعا و هیاهو، برای شناخت «علی»، چه کردهام؟ و ترجیح دادم از نهجالبلاغه کمک بگیرم و این شد که شب قدرم را با نهجالبلاغه زنده نگه داشتم و هر چه میخواندم افسوسم از گذشتهی خودم و جامعهام بیشتر و بیشتر شد که آب در کوزه و چرا ما تشنهلبان میگردیم؟ و از اینکه دستگاههای فرهنگی و متولیان و مدعیان فرهنگ چه کار سادهای در پیش دارند و اما میدان عبرتآموزی و عمل همچنان خالی است!
حیفم آمد که چند فرازی از جملات قصار آن انسان واقعی نیاورم، اگر چه انتخاب جملاتی از میان دریای علم و معرفت، کاری بس دشوار بود:
به فرزند خود امام حسن (ع) فرمود:
اى فرزند، از من چهار و چهار چيز را به خاطر بسپار كه چون كارهايات را به آنها به انجام رسانى، هرگز زيانى به تو نرسد؛ برترين بى نيازيها عقل است و بزرگترين بينواييها حماقت است و ترسناكترينِ ترسها خودپسندى است و گراميترين حسب و نسب، خُلقِ نيكوست .
اى فرزند، بپرهيز از دوستشدن با احمق، زيرا احمق خواهد كه به تو سود رساند، ولى زيان مىرساند و بپرهيز از دوستى با بخيل كه او چيزى را كه بسيار به آن نيازمند هستى از تو دريغ مىدارد و بپرهيز از دوستى با تبهكار كه تو را به اندك چيزى مىفروشد.
و بپرهيز از دوستى با دروغگو، كه او چون سراب است، دور را نزديك نشان مىدهد و نزديك را دور مىنماياند.
وقتى شنيد كه يكى از حروريه نماز شب مىگزارد و قرآن مىخواند، چنين فرمود:
خوابى كه با يقين همراه باشد، بهتر است از نماز گزاردن با شك!
و حال و روز امروزِ جامعهی ما؛
هرگاه خبرى شنيديد آن را نيك بفهميد و در آن بينديشيد، نه اينكه بشنويد و نقل كنيد. زيرا نقل كنندگان علم بسيارند ولى انديشهكنندگان در آن اندكاند.
بر مردم روزگارى مىآيد كه مقرّب نبود، مگر سخنچين و خوشطبع، به شمار نيايد، مگر تبهكار، و مردم منصف را ناتوان خوانند و صدقه را غرامت شمارند و صلهی رَحِم را منتنهادن و عبادت را برترى فروختن بر مردم …
خودسازی در نصایح علی (ع):
هيچ ثروتى سودمندتر از عقل نيست و هيچ تنهايى وحشتانگيزتر از خودپسندى نيست و هيچ عقلى، چون انديشيدن و تدبير نيست و هيچ كرامتى چون تقوى نيست و هيچ همنشينى چون خوشخويى نيست و هيچ ميراثى چون ادب نيست و هيچ رهبرى چون توفيق نيست و هيچ تجارتى چون عمل صالح نيست و هيچ سودى چون ثواب آخرت نيست و هيچ پارسايى چون توقف در برابر شبهه نيست و هيچ زهدى چون زهد در حرام نيست و هيچ ايمانى چون حيا و شكيبايى نيست و هيچ حسبى چون تواضع نيست و هيچ شرافتى چون علم نيست و هيچ عزتى چون بردبارى نيست و هيچ پشتيبانى استوارتر از مشورت نيست .
شگفتیهای علی هم دردهای فردی و اجتماعی جامعه اند:
در شگفتم از بخيل كه فقرى را، كه همواره از آن مىگريزد، بشتاب مىطلبد و آن توانگرى را، كه در طلب اوست، از دست مىدهد. پس در دنيا، زندگياش به زندگى بينوايان مانَد و در آخرت چون توانگران از او حساب مىكشند.
و در شگفتم از متكبر كه ديروز نطفه بود و فردا مردارى بيش نخواهد بود.
و در شگفتم از كسى كه در خدا شك مىكند و آفريدگان خدا را مىبيند.
و در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش مىكند و مردگان را مىبيند.
و در شگفتم از كسى كه منكر روز رستاخيز است و حال آنكه، پديد آمدن نخستين را مىبيند.
و در شگفتم از كسى كه دنياى فانى را آباد مىسازد و جهان باقى را وا مىگذارد.
تعبیر جالب علی (ع) از دانش طلبی:
هر ظرفى از آنچه در آن مىنهند پر شود، مگر ظرف دانش كه هر چه در آن نهند فراختر مىگردد.
روانشناسی دقیق در کلام علی(ع):
بهترين خصلتهاى زنان، بدترين خصلتهاى مردان است نازش به خود، ترس و بخل. چون زن به خود نازد، به كس سر فرود نيارد و چون بخيل باشد، مال خود و شويش را نگه دارد و چون ترسو بود، از هر چه بدو روى آورد، هراسان گردد.
و هزاران کلام دیگر در ابعاد حکومتی، مدیریتی، اجتماعی که رسالت امروز همهی ما را سنگینتر کرده است و این علامت سوال بزرگ را همواره جلوی ما نگه داشته است که:
برای پیوند زندگی علی به زندگی خود و همنوعان خود چه کردهایم؟
