پایگاه خبری-تحلیلی ریواس جنوب (rivasjonoob.ir)/

امروز ۲۵ اردیبهشت سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. او را نجات بخش زبان فارسی می نامند. شاهنامه اش اثری سترگ و عظیم است که داستان های جالب و پند آموز ایرانی را با زبان آهنگین شعر چنان به تصویر می کشد که مخاطب با خواندن آنها گویی در حال تماشای یک فیلم سینمایی است. روابط، گفتمان، گفت و گو و اصطلاحات در این کتاب به طرز معجزه آسایی به هم پیوند خورده اند تا شاهنامه را به یک اثر قاخر تبدیل کنند.

 دکتر اسداله الوندی زاده دانش آموخته اقتصاد و از علاقمندان به فردوسی و شاهنامه اش، به مناسبت پاسداشت این شاعر پر آوازه، فرازی را از شاهنامه انتخاب کرده است که آن را «توصیه نامه بهرام گور به کارگزاران خود، عامل افزایش رفاه عمومی و سطح رضایت مندی» عنوان کرد.

روایت خواندنی الوندی زاده از این فراز را با هم می خوانیم؛

بهرام گور از شخصیت های مورد التفات حکیم توس در شاهنامه می باشد.
داستان زندگی این ابرمرد آرمانی از تولد، کودکی، جوانی، پادشاهی و نهایتا مرگ وی در شاهنامه به تفصیل بیان شده است.
پدرش( یزدگرد) سی سال پادشاه بود. پادشاهی به شدت بزهکار و بی نهایت جفاپیشه!
کسی را نبد نزد او پایگاه / به زودی مکافات کردی گناه
در چنین شرایطی بهرام متولد می شود.
پیشگویان خبر بر تخت نشستن بهرام را به پدرش اعلام می نمایند و همین امر باعث می شود تا یزدگرد وی را برای تربیت، پرورش و یادگیری فنون شکار روانه دربار حاکم حیره( منذر بن نعمان) کند.
ز اختر چنان بود اندر نهان/ که او شهریاری بود در جهان
تصمیمی که مورد تایید موبدان هم بوده است. موبدان نیک می دانستند که اگر این کودک برخلاف خوی پدرش تربیت شود، پادشاهی دادگر خواهد شد.
*گر این کودک خرد خوی پدر/ نگیرد شود خسروی دادگر* …
پس از مرگ یزدگرد، بهرام با شکست خسرو، بر تخت شاهی می نشیند و به مدت شصت و سه سال بر ایران حکمرانی می کند…
چو بر تخت بنشست بهرام گور/ بشاهی بر او آفرین خواند هور
فردوسی ویژگی های شخصیتی بهرام گور اعم از بخشندگی، خوشگذرانی، جوانمردی، زیرکی درکارزار و … را به صراحت بیان می کند …
نکته جالبتر در بیان فردوسی، دادگری در مملکت داری و به تعبیر امروزی مدل حکمرانی ایشان است…
بهرام گور در اندرزنامه خود به کارگزاران نکاتی ارزشمند را به شرح ذیل یادآوری می کند،
نکاتی که با اعمال آن ها زمینه رشد رفاه عمومی فراهم گشته و شادی مرئوسان وقت را مستوجب شده است.
۱- تلاش جهت کاستن آلام مردم و افزایش شادی و نشاط

سر نامه کرد آفرین ار نخست/ بدان کاو روان را به دانش بشست
هرآن کس که از کارداران من / سرافراز جنگی سواران من
بنالد نبیند بجز چاه و دار/ دگر کشته افکنده بر خاک خوار
بکوشید تا رنج ها کم کنید/ دل غمگنان شاد و خرم کنید

۲- معافیت مالیاتی هفت ساله

نخواهم خراج از جهان هفت سال/ اگر زیر دستی بود یا همال

۳- تاکید بر اجرای عدالت بین مرئوسان

به هر کارداری و خودکامه ای / نوشتم ابر نامه ی پهلوی
که با زیردستان جز از رسم داد/ نرانند و از بد نگیرند یاد
ابا داد باشید و یزدان پرست/ بشسته ز بیداد و کژی دو دست

۴_ رفع نابرابری با اعطای وام

کسی را که وامست و دستش تهی است/ به هر جای بی ارج و بی فرهی است
هم از گنج ماشان بتوزید وام / بدیوانها برنویسید وام

۵- مجهز شدن به علم و دانش و ترویج عقلانیت

بدانش راون را توانگر کنید / خرد را همان بر سر افسر کنید

۶- رعایت حقوق همدیگر و تاکید بر وفای به عهد.

ز چیز کسان دور دارید دست/ بی آزار باشید و یزدان پرست
بکوشید و پیمان ها مشکنید/ پی و بیخ پیوند بد بَر کنید

۷- تاکید بر اصل شایسته سالاری و رعایت نردبان ترقی در انتصابات. ( کسانی که نه از روی شایسته سالاری و توانمندی به منصبی راه یافته اند و فضایی بیش از قد و قواره اجتماعی خودشان اِشغال نموده اند، یقینا به جایگاه اصلی خودشان برخواهند گشت) .
هرآنکس که ناچیز بُد چیره گشت/ وز اندازه کهتری درگذشت/ بزرگش مخوانیدکان برتری/ سبک بازگردد سوی کهتری.
۸- تاکید بر پاک دستی

بپاکی گرائید و نیکی کنید / دل و پشت خواهندگان مشکنید

۹_ پشتوانه مردمی مهمترین حامی

هر آن چیز کاو دور گشت از پسند/ بدان چیز نزدیک باشد گزند
ز دارنده بر جان آنکس درود/ که از مردمی باشدش تار و پود

ابلاغ نامه مذکور به کارگزاران تحسین مردم را در پی داشت.

چو آن نامه آمد به هر کشوری/ به هر نامداری و هر مهتری
همی گفت هر کس که یزدان سپاس/ که هست این جهاندار یزدان شناس

رستاخیز به پاشد، عموم مردم از خانه ها بیرون آمدند و به تحسین پادشاه مشغول شدند…
زن و مرد و کودک به هامون شدند/ ز هر کشور از خانه بیرون شدند
همه خواندند آفرین نهان/ بدان دادگر شهریار جهان
اجرای منویات پادشاه، ثبات اقتصادی و شادی را برای همگان به ارمغان آورد. آن ها فقط نصف روز کار می کردند و نیمه دیگر مشغول خور و خواب بودند‌. دست آخر پادشاه ، جهاندار ( یزدان) را به خاطر ارتقا سطح رفاه عموم ستایش می کند…
وز آن پس بخوردن بیارستند/ می و رود و رامشگران خواستند
به یک نیمه از روز خوردن بدی/ دگر نیمه زو کار کردن بدی
چنان شد که از بند گل افسری/ دو دینار می خواستندی سری
یکی شاخ نرگس بها یک درم/ خریدی کسی زو نگشتی دِژَم
ز شادی جوان شد دل مرد پیر/ به چشمه درون آبها گشت شیر
جهانجوی کرد از جهاندار یاد/ که یکسر جهان دید از این گونه شاد…